نام و نام خانوادگی:

محسن محمدی اراکی (محسن محمدی عراقی)

زندگی‌نامه:

محسن محمدی اراکی متولد سال ۱۳۳۴شهر نجف (در عراق) است. او دارای تحصیلات حوزوی است.

مسئولیت‌ها:

ـ ریاست دادگاه‏هاى انقلاب اسلامى آبادان و خرّمشهر در سال ۱۳۵۸

ـ ریاست دادگاه‏هاى انقلاب اسلامى خوزستان از سال ۱۳۶۰

ـ همزمان رییس دادگاه‏هاى انقلاب اسلامى خوزستان و رییس دادگستری استان خوزستان از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۲

ـ  موسس شاخه نظامى مجلس اعلاى انقلاب‏ اسلامى عراق معروف به «سپاه نهم بدر» در سال ۱۳۶۲

ـ نماینده ولی فقیه و امام جمعه دزفول از ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۸

ـ حاکم شرع هیئت هاى واگذارى زمین خوزستان از ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۳

ـ نماینده ولی فقیه در دانشگاه چمران از ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۴

ـ عضو مجلس خبرگان رهبری از ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳

ـ اداره مرکز اسلامی لندن و تاسیس مراکز اسلامی متعدد در سراسر انگلیس از ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۴

ـ دبیر کلی مجمع تقریب مذاهب اسلامی با حکم علی خامنه‌ای از تیر ۱۳۹۱ تاکنون

برخی از موارد نقض حقوق بشر:

محسن اراکی به عنوان رئیس دادگاه‌های انقلاب خوزستان در شکنجه، قتل و صدور احکام اعدام فراقضایی و حبس‌های طولانی مدت برای فعالان عرب خوزستان مسئول است.

چند ماه پس از انقلاب ۱۳۵۷،  در چهارشنبه نهم خرداد ۱۳۵۸ درگیری‌های خون‌باری میان برخی از گروه‌های عرب طرفدار آیت الله شبیر خاقانی با نیروهای سپاه پاسداران و کماندوهای نیروی دریایی در خرمشهر رخ داد. صدها تن از جمله تعداد زیادی از شهروندان عرب کشته شدند؛ این درگیری به چهارشنبه سیاه معروف شد. در پی این وقایع، نیروهای دولتی بسیاری از فعالان عرب در خوزستان را بازداشت کردند. این فعالان بعد در دادگاه‌هایی کوتاه به مرگ و یا حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند.

ـ صدور حکم اعدام فراقضایی در محاکمه‌های چند دقیقه‌ای

کوثر آل‌علی زندانیان سیاسی درزندان کارون اهواز(۱۳۶۰-۱۳۵۹)، در شهادتی نزد عدالت برای ایران درباره نقش محسن اراکی در صدور احکام اعدام برای دهها تن از فعالان خلق عرب گفته است:« در جریان اعتراضات محمره[خرمشهر]، خیلی‌ها را دستگیر کردند. از روستاها به صورت فله‌ای آدم جمع می‌کنند و می‌برند دبیرستان بازرگانی و داماد  ما (شوهر خواهر من) هم جزو همین‌ها بود که دستگیر می‌شود. این‌ها را در یک ساعت، دو ساعت، محاکمه کردند و به همه هم گفتند حکم‌تان اعدام است. دادستان، تیزمغز بود و حاکم شرع، اراکی که همه این‌ها، حکم اعدام خوردند. »

منصور اصل شرحانی، زندانی سیاسی دهه ۶۰ (۱۳۶۷-۱۳۶۱) در زندان‌های فجر و کارون اهواز، محسن اراکی را عامل اصلی صدور احکام اعدام برای زندانیان سیاسی می‌داند و به عدالت برای ایران می‌گوید:« من توی زندان کارون بودم که شنیدم انصاری را اعدام کردند. در آن دوران، هنوز هم حاکم شرع اراکی بود که همه حکم‌ها را می داد. یکی دیگر از آقایانی که با حکم اراکی اعدام شد، محمود بولوردی از بچه‌های اتحادیه کمونیست‌ها بود. وقتی که دستگیر شد، بلند در بازداشتگاه می گفت من تا سقوط جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنم. مجال ندادند. بعد از پنج روز اعدامش کردند. زنش هم حامله بود که با هم دستگیر شده بودند و وقتی توی زندان بچه‌اش را به دنیا آورد،  دیگر پدرش شهید شده بود. یک نفر دیگری که با حکم اراکی اعدام شد آقای اهوازی، مسئول اتحادیه کمونیست‌ها در استان خوزستان بود. برای اعدام، شبها می‌آمدند یک عده را می بردند بیرون. می بردند به بخشی از قبرستان که اسمش بهشت آباد و به قول خودشان لعنت آباد بود که الان به خاطر مرده‌های زیاد وصل شده به بخش اصلی قبرستان. می‌بردند آنجا می‌گذاشتند و تیر بهشان شلیک می‌کردند و آنجا می‌ریختند توی قبر دسته جمعی. وقتی نصف شب می دیدیم کسی را می‌برند می‌دانستیم می‌برند آنجا می‌گذارند و همان جا خاک می‌کنند.»

قاضی بنی‌ تمیم که پس از انقلاب از هواداران آیت‌الله شبیر خاقانی در خوزستان بود به عدالت برای ایران گفته که به یاد دارد که با دستور مستقیم خمینی، شبیر خاقانی را دستگیر کردند و به تهران فرستادند و پس از آن تعداد کثیری از طرفداران او را اعدام کردند.

بنی تمیم درباره صدور احکام این اعدام‌ها توسط محسن اراکی گفته است: «پس از حمله به منزل آیت‌الله شبیری در سال ۵۸، اراکی به عنوان حاکم شرع آبادان منصوب شد. و بعد در منطقه شطیط (منطقه عرب نشین حومه آبادان) یک سری را اعدام کردند. من یکی از کم سن و سال‌ترین کسانی که اعدام شد را می‌شناسم… عبدالله بچاری… از مدرسه راهنمای بردنش. پانزده سالش نبود. بردند در همان شطیط و ضمن اینکه هم فقط دو سه تا سوال ازش کرده بودند که هنوز هم مرید آقای شبیر هستی؟ گفته آره. نوجوان است احساساتی صحبت کرده بود… »

ـ مشارکت در شکنجه و قتل علی بهرامه

خسرو کیازند که به همراه بسیاری دیگر از فعالان سیاسی استان خوزستان در اردیبهشت ۱۳۶۱ دستگیر شد، در شهادتی نزد عدالت برای ایران در مورد قتل علی بهرامه می‌گوید:«موقعی که صحبت می کردند که [علی بهرامه] زیر شکنجه مرده، زنگ زدند به رئیس دادگاه انقلاب. رئیس دادگاه انقلاب هم اراکی بود. او آمد نگاه کرد بهشان گفت خاکش کنید. با توهین. بندازش بیرون. زیر بازجویی و این ها هیچ محدودیتی نبود… و پرونده ما هم که بسته شد به این دلیل بود که در واقع [قتل] بهرام پرونده  ما را بست. بهرام که زیر شکنجه مرد، پرونده ما بسته شد دیگر…»

ـ مشارکت در شکنجه و صدور احکام حبس طولانی مدت

منصور اصل شرحانی، زندانی سیاسی دهه ۶۰ (۱۳۶۷-۱۳۶۱) که اردیبهشت‌ماه ۶۱  در اهواز بازداشت شد در شهادتی نزد عدالت برای ایران، می‌گوید که محسن اراکی به عنوان قاضی دادگاه انقلاب اسلامی خوزستان شاهد شکنجه زندانیان بود و از نحوه بازجویی از متهمان اطلاع داشت: «دادگاه انقلاب در اصل ساختمان یک مدرسه بود که به شکل ال بود. دو در داشت. یکی رو به روی کارخانه یخ و دیگری رو به روی یک امامزاده. سلولهای انفرادی و اتاق‌هایی که زندانی‌ها را در آن نگه می‌داشتند یک طرف بود و اتاق‌های بازجویی و دفاتر اداری و دادگاه انقلاب که محل کار اراکی، که در آن موقع حاکم شرع بود و همه حکم‌ها را صادر می کرد، طرف دیگر بود. همه این‌ها توی یک ساختمان قرار داشتند و نه فقط خود اراکی، بلکه همه آنهایی که آنجا کار می‌کردند کاملا شاهد شکنجه‌ها و بازجویی‌ها و اتفاقاتی که توی حیاط می‌افتاد بودند و به آن اشراف داشتند.»

منصور اصل شرحانی برخی از شکنجه‌هایی که در دوران بازداشت متحمل شد را چنین روایت می‌کند:« دو تا دستم را زنجیر کرده بودند از پشت به صندلی، پایم را گذاشت رو صندلی روبرو. کف پایم از صندلی بیرون بود. بعد یک نفر که چاق بود، نشست روی ساق پایم. بعد یکی شلاق می زد به کف پایم، یکی هم می‌زد روی سرم، یکی هم نشسته بود روی پایم. شاید نزدیک به نیم ساعت تو این حالت بودم. بعد سرم را گرفت و آن قدر پایین آورد که از بین دو تا پایم رد شد. درست است سبک بودم و شصت و هشت کیلو و جوان. ولی کلا بدن چقدر انعطاف دارد در آن شرایط. از دردی که داشتم نمی‌دانم چطور شد تکان خوردم و صندلی برگشت و پایم سر خورد از روی صندلی پایین و آن آقا با وزنش آمد افتاد روی پایم. برای سه چهار ثانیه حالت بیهوشی بهم دست داد. پایم را کشیدند بردند. گفتم پایم قطع شد… »

اصل شرحانی درباره نحوه محاکمه خود و دهها زندانیان سیاسی دیگر توسط اراکی به عدالت برای ایران می‌گوید:« همان سال ۶۱ یک روز از زندان کارون بردنمان دادگاه انقلاب. وقتی می‌بردند دادگاه می‌دانستیم دادگاه است ولی نمی‌دانستیم دادگاه برای شکنجه است یا برای محاکمه. گفتند بلندشو بیا، سریع بدو بایست، چشم بند ببند. بعد ما را از توی راهرو رد کردند و بردند توی یک اتاق و دیدیم اراکی روبروی‌مان است و فهمیدیم دادگاه است. این البته اصل فامیلش عراقی بود. بعد تبدیل شد به اراکی.  سی نفر را در یک دقیقه دادگاهی کردند. همه نشسته بودیم، اراکی نشسته بود روی صندلی، یک پایش را جمع کرده بود زیرش و یک پایش آویزان بود. تا نشستیم، رگبار فحش و بد و بیراه بست به ما: بیشعورها، شما فکر کردید جمهوری اسلامی سقوط کند؟ فکر کرده‌اید کی هستید، یک مشت بزغاله. از این حرف‌ها. یک نفر دیگر هم نشسته بود هنوز چهره‌اش یادم هست. دو سه نفر پشت سرش گاردش بودند. من ساکت نگاهش می‌کردم. دوستم گفت حاج آقا صبر کنید. بحث چیست. چی می‌خواهید. یک چیزی بگویید. [اراکی] گفت اصلا مجال صحبت نمی‌دهم، تو و تو و تو، نگاه من می‌کرد، گفت ببرشان. کجا ببرشان؟ گفت بروید. نفهمیدم دادگاه چی بود بالاخره. این شد دادگاهمان. نه کسی پرسید چه کار کرده‌ای، نه کسی پرسید این حرف‌ها درست است؟ غلط است؟ بدون هیچ‌کس دیگر، شش تا ماموری که بودند، چهارتا ماموری که ما را آوردند، دو تایی که باهاش بودند. حکمم را زمانی که تو روزنامه زدند فهمیدم. البته اولش اعلام کردند که ۱۵ سال برای من.»