دومین جلسه دادگاه مردمی اندونزی: شاهدان پس از گذشت ۵۰ سال، همچنان نگران امنیت خود و خانواده‌شان هستند

عدالت برای ایران- ۲۱ آبان ۱۳۹۴: دومین جلسه دادگاه بین‌المللی مردمی اندونزی برای رسیدگی به جنایات دولت نظامی ژنرال سوهارتو در حالی‌آغاز به کار کرد که برخی از شاهدان و کارشناسان حاضر در دادگاه پس از گذشت نیم‌قرن از این جنایات برای اعلام علنی شهادت احساس امنیت نمی‌کردند و به دلیل نگرانی برای سرنوشت خود  و خانواده‌شان٬‌ با حضور در اتاقی دیگر٬ فقط صدایشان در دادگاه پخش می‌شد.

در دومین جلسه دادگاه بین‌المللی مردمی اندونزی که  ۲۰ آبان ۱۳۹۴ (۱۱ نوامبر ۲۰۱۵ ) در شهر لاهه برگزار شد٬ پس از قرائت کیفرخواست دادستانی در مورد دستگیری‌های غیرقانونى اعلام شد که یکی از شاهدان دادگاه دیروز بر اثر فشار وارده به بیمارستان منتقل شده است.

«دادگاه مردمی بین‌المللی ۱۹۶۵»  از ۱۹ تا ۲۲ آبان ۱۳۹۴ (۱۰ تا ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ ) با بررسی مدارک به جای مانده ازاین جنایات، گواهی شاهدان و تطبیق آنها با قوانین حقوقی بین‌المللی و قوانین داخلی اندونزی، رخدادهای ۱۹۶۵- ۱۹۶۶ در اندونزی را بررسی خواهد کرد.

روز اول این دادگاه برای رسیدگی به قتل، کشتار، بردگی و کار اجباری زندانیان اختصاص داده شده بود و در روز دوم شهادت‌های مربوط به شکنجه زندانیان٬ تجاوز و آزار جنسی زندانیان زن و محرومیت‌ها و محدودیت‌های ایجاد شده برای بازماندگان این جنایت شنیده شد.

شاهد اول: در زندان از گرسنگی موش می‌خوردیم

اولین شاهد دومین جلسه دادگاه مردمی اندونزی که از زندانیان پس از کودتا بود، گفت که در فوریه ۱۹۶۵ به همراه عمو٬ پدرش و اعضای دیگر خانواده دستگیر شد و عمویش پس از به آتش کشیده شدن خانه‌اش از سوی ماموران٬‌کشته شد. او در ادامه شهادت داد که  به شدت شکنجه شده، شوک الکتریکی گرفته و دائم شاهد شکنجه دیگران بوده است.او با بیان اینکه شاهدان زیادی از آن دوران باقی نمانده است٬‌ ادامه داد که از شدت گرسنگى در زندان موش های سلول را می‌خورده اند تا زنده بمانند.

2

پروفسور ساسکیا ورینگا: تقسیم‌بندی زندانیان برای مجازات از سوی روانشناسان

در ادامه دادگاه٬ پروفسور ساسکیا ورینگا به دلیل تحقیقاتش در مورد خشونت و آزار جنسی٬ به عنوان کارشناس در جایگاه شهود قرار می‌گیرد. او  از تقسیم‌بندی زندانیان به دسته‌های a و b و c می‌گوید و به نقش روانشناسان در این تقسیم‌بندی که سرنوشت زندانی را رقم می‌زده و همچنین نقش هلند و نهاد دانشگاهی در پروسه سرکوب اشاره می‌کند. به گفته او دسته اول معمولا اعدام و کشته شده‌اند، دسته دوم به شدت شکنجه و به اردوگاه‌های کار اجباری منتقل شده‌اند و زندانیان آخرین دسته نیز نیز تا اطمینان از تغییر  رویه  و اعتقادات‌شان در حبس بوده‌اند.

 او که بیش از سى سال در این مورد تحقیق کرده٬ با بیان اینکه گاه این تقسیم‌بندی عوض شده و فرد مجازات سخت‌ترى کشیده٬ اضافه می‌کند که  زندانیان قرار داده شده در دسته ب معمولا به جزیره بویرو منتقل شده‌اند.

به گفته او در این پروسه روانشناسان نقش قاضى را بازى می‌کردند٬ چرا که سرنوشت زندانى و حکم او  براساس این تقسیم‌بندى صادر می‌شده است.

شاهد دوم: هنوز نمی‌دانم چرا و به چه اتهام بازداشت و شکنجه شدم

شاهد دوم، آقاى مورتانا٬ ٨٢ ساله بود که در جلسه نخست دادگاه هم  جزو شاهدان بود. او که لبخند صادقانه حاکی ‌از رضایتش از حضور در این دادگاه بود٬‌گفت که زمان دستگیرى هیچ توضیحى به او ندادند، ١۴ سال در زندان‌هاى مختلف نگه‌داشته شد، شکنجه‌های گوناگون را تجربه کرد و هنوز نمی‌داند چرا و به چه اتهامى بازداشت و شکنجه شده است؟

او  که به اتهام عضویت در حزب کمونیست دستگیر شده بود٬‌ می‌گوید که برخی از دوستانش شکنجه را تاب نیاورده و جان سپرده‌اند. بیش از ٢٠٠٠ نفر در آن اردوگاه بودند و طی مدت بازداشت از بقایاى غذاى نگهبانان خود را سیر می‌کرده‌اند. وقتی می‌گوید تراوما ندارد! دادستانى با تعجب می‌گوید شاید شما معناى تراوما را درک نمی‌کنید، روز آزادى چه حسى داشتید؟مى‌گوید خوشحال بودم که می‌توانم بروم و خانواده‌اى تشکیل دهم…

مورتانا که در سال اول بازداشتش به عنوان راننده مسئول حمل اجساد بوده است٬ در پاسخ به میزان تحصیلاتش می‌گوید من ابتدایی را خوانده‌ام و به خاطر فقر خانواده نتوانستم ادامه دهم. زمانى که نام مادرش را بر زبان مى‌آورد برای اولین بار غمى آشکار بر چهره و صدایش نمایان می‌شود.

او در زمان انتقال به زندانى دیگر جهت آزادى به خاطر یک اشتباه به عنوان زندانى جدید مجددا به زیر شکنجه و شوک الکتریکى برده می‌شود و دو سال دیگر در زندان می‌ماند.

3

شاهد سوم: همسرم را برای دیدن زخم‌های شکنجه‌ام به زندان آوردند

محمد یوسف باغازى نام دارد و در دسامبر ١٩۶۵ دستگیر شده است. می‌گوید من در ابتدای دستگیرى شکنجه نشدم چون برخى از نظامیان رده بالا فامیلم بودند. اما بسیاری را در مقابل او شکنجه کرده‌اند.  ورق برمی‌گردد و بر اثر انتقال به زندان دیگرى مورد شکنجه‌هاى شدید قرار می‌گیرد و از او می‌خواهند اسامی هر کس را مى‌شناسد بنویسد و او از نام شهردار تا … را می‌نویسد و وقتی متوجه مى‌شوند که انها را به سخره گرفته، آنچنان او را می‌زنند که از هوش مى‌رود. همسرش را به زندان مى‌اورند تا او و زخم‌هایش را ببیند. در سال ۶٩ به زندان جالان منتقل مى‌شود. پس از گذشت پنجاه سال هنوز در هنگام شهادت دائم پاهایش را با عصبانیت تکان می‌دهد.

شاهد چهارم: پس از آزادی وضعم بدتر بود، اجازه کار و نوشتن نداشتم

مارتین آلیدا که در اندونزى ژورنالیست بوده، شاهد بعدى است. او از دستگیرى صدها نفر و تبدیل مدرسه‌ها به زندان گزارش مى‌دهد و اینکه چطور زنان زندانى باید در زندان کار می‌کردند. او می‌گوید دوست دختر من که بعدها همسرم شد نیز در همین وضعیت بود، در میانه شهادتش گریه می‌کند و صدایش بلند مى‌شود، از شوک الکتریکى دوستانش و شکنجه با آب و خوردن یکباره حجم زیاد فلفل و … گزارش مى‌دهد، مى‌گوید  آنها هیچ مدرکى از من پیدا نکردند . من پس از آزادی وضعم بدتر بود، من تنها شده بودم. اجازه کار و نوشتن نداشتم. با نام مستعار شروع به نوشتن کردم، نامى که پدر و مادرم به من داده بودند را کنار گذاشتم. با نوشتن داستان‌های کوتاه شغل پیدا کردم، دوستانى که مرا می‌شناختند، در زندان مرا شکنجه و بازجویی کرده بودند.  او در جاکارتا زندان بوده و یک سال از زندگیش را در حبس به سر برده است. مارتین آلیدا هفتاد و دو سال دارد و به اعتقاداتش و آرمان هایش افتخار می‌کند.

 شاهد پنجم از پشت پرده‌ای سیاه شهادت می‌دهد که به او تجاوز شده است

شاهد بعدى یک زن است که قربانى خشونت و شکنجه جنسى است و به همین دلیل از پشت پرده‌اى سیاه شهادت مى‌دهد. او پس از ۵٠ سال هنوز از پشت پرده سیاه و از تاریکى سخن مى‌گوید. بى‌مقدمه این چنین آغاز می‌کند: «با دستگیرى من و سپس پدرم، زندگى من و خانواده‌ام دگرگون شد. ما را در جایی که حدود ۵٠٠ نفر بودند نگه می‌داشتند. بچه‌هاى شیرخوار و کودکان هم همراه مادرانشان زندانى بودند.

مرا برای بازجویی بردند و از من خواستند بگویم با چه حزبى کار می‌کنم و گفتم که عضو انجمن دانشجویی هستم و می‌پرسیدند چه کسی از خانواده با حزب کمونیست کار می‌کند. خانواده من معروف بودند، در روستایمان و خیلی وقت‌ها در خانه ما نمایش عروسکى ( با سایه) برگزار می‌شد. وقتی بازجویی تمام شد گفتند امضا کن که فقط عضو انجمن دانشجویی هستم. قرار بود ازاد شوم که یک کشیش را دیدم و خواستم که نامه‌ای بدهد که من ازاد شوم، چون زمانى عضو انجمن دانشجویان کاتولیک بودم. این دستگیری اول و حبس چهار ماهه من بود. پدرم زندان بود و من تحصیل و کار را شروع کردم تا اینکه مدت کوتاهی بعد یک شب دیر وقت شش مرد مسلح و دو نفر شخصى در خانه را زدند و جویای کسی بودند و گفتم که نمی‌شناسم، خانه را گشتند و نامه آزادى من را یافتند و شروع کردند به گفتن اینکه چرا به ما نگفتی که عضو حزب کمونیست و مسئول شاخه نظامى زنان هستى؟ از من خواستند روى میز بروم و شروع به سوزاندن بدن من با سیگار کردند و همینطور واژن و بقیه بدنم . من شروع کردم به درخواست کمک از عیسی مسیح و فکر کردند دروغ می‌گویم. من به روی زمین افتادم و همین‌طور ضجه مى‌زدم، مرا به کنار دیوار بردند و شروع به زدن کردند، من در مرکز پلیس به هوش آمدم. مرا با مردی روبرو کردند و پرسیدند آیا او را می‌شناسم؟ گفتم نه. آن مرد هم شکنجه شده بود و بدنش زخمى بود. ما را پس از سه روز به سلولی بردند و بعد بازجویی و سوالات تکراری که آیا آن مرد را می‌شناسم، آخر به ما گفتند یا اعتراف کنید یا … من هنوز لخت بودم، گفتم این انتخاب نیست. گفتند انتخاب کن یا اعتراف کن که مبارزه مسلحانه می‌کنی و یا … من فقط کتک می‌خوردم و گریه می‌کردم و خدا را صدا می‌کردم، آخر سر بدن من …»

 با فریاد زن جلسه متوقف می‌شود. مترجم نفسش بند آمده، زن باید بیش از ٧٠ سال داشته باشد، صدایش درد غریبى را شهادت می‌دهد که هنوز درک نشده و زخمى که ترمیم نیافته است. می‌گوید: «بعد از این واقعه دیگر از شرم با کسى حرف نمی‌زدم .زنانی که به سلولم اورده شده بودند از من می‌خواستند که چیزی بنوشم و غذا بخورم، آنها خیلى به من رسیدند، برایم لباس درست کردند و سعی کردند غذا به من بدهند، بعد از اینکه حالم بهتر شد دوباره همین سوالات و شناسایی مرد دیگرى، دائم بازجویی می‌شدم و صدای آن بازجوی خاص را که می‌شنیدم عصبى مى‌شدم.  مرا می‌زدند، به سرم مى‌کوبیدند و دوباره لختم می‌کردند و از من می‌خواستند که به آلت‌شان دست بزنم و ببوسم…»

 گریه‌هاى زن بار دیگر جلسه را متوقف می‌کند، سکوتى سنگین و باز صداى شکسته زن که خود شهادتى از جنایت و خشونت جنسى است.»می‌گوید ٨ ماه پریود نشدم و رفتم دکتر که گفت باید قوی باشی و سرنوشتت را بپذیرى. اسم بازجو و شکنجه‌گرش را می‌گوید: «اسمش لوکمانصو ترزنا است» و صدایش به فریاد بدل می‌شود. مى گوید دوستان جوان من هم چنین تجربه‌ای از شکنجه جنسی داشتند… جلسه هنوز ادامه دارد، زن شاهد باید هنوز به سوالات پاسخ دهد …. 

شادی امین که با حضور در جلسات دادگاه مردمی اندونزی٬ روند این محاکمه را گزارش می‌کند٬‌می‌نویسد: «معناى واژه‌هایش را نمى‌فهمم اما واژه‌ها آشناست، از دهان روژین و آذر و شهین و … حس هاى مشابه را شنیده‌ام.

10

پس از کودتای نافرجام در اکتبر ۱۹۶۵ از سوی گروهی از افسران ناراضی٬ ژنرال سوهارتو٬ فرماندهی ارتش اندونزی را برعهده گرفت و حزب کمونیست این کشور را به سبب دست داشتن در کودتا مقصر دانست. سوهارتو که پس از کودتا به مدت ۳۱ سال تحت عنوان رئیس‌جمهور برسر قدرت بود، طی کمتر از یک سال و با حمایت سیا و برخی از دولت‌های دیگر غربی، پس از کودتای ۱۹۶۵ صدهاهزاران تن از مخالفان را به بهانه “کمونیست بودن” در خیابان‌ها، مزارع و زندان‌‌ها کشت و علاوه بر آن هزاران نفر نیز به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شدند٬‌ بی‌خانمان یا ناپدید شدند و یا مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفتند.

شادی صدر، حقوقدان ایرانی و مدیر “عدالت برای ایران” که به‌دلیل تحقیقات‌اش در زمینه جنایت‌های فراموش شده و فعالیت‌هایش در زمینه مبارزه با مصونیت مسئولان نقض حقوق بشر در ایران برای قضاوت در این دادگاه دعوت شده است، سر جفری نایس، که اسلوبودان میلوسویچ  را تحت پیگرد قانونی قرار داد٬ هلن جارویس، استاد دانشگاهی که در مورد اندونزی و نسل‌کشی در این کشور مطالعه می‌کند٬  میریلا فانون مندس فرنس٬ رییس گروه کاری سازمان ملل برای مردم آفریقایی تبار٬ جان گیتینگز٬‌ روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه در مطالعات صلح٬ سیس فلینترمن٬ استاد دانشگاه و متخصص در زمینه حقوق بشر٬ زاک یاکوب٬ قاضی و عضو سابق کنگره ملی آفریقا اعضای هیات قضات این دادگاه هستند.

با وجود اینکه این دادگاه مردمی نمی‌تواند حکمی رسمی و قابل اجرا و پیگیری صادر کند و توانایی تامین عدالت و جبران خسارت به قربانیان را ندارد، اهمیت آن به خاطر ایجاد فضایی عمومی برای شنیده شدن صدای قربانیان و  گفت‌وگو درباره این رخداد در داخل اندونزی و همچنین در افکار عمومی بین‌المللی است.

فرستادن مطلب به بالاترین

telegram