شکنجه جنسی زندانیان سیاسی: مرور کلی

Inger-Agger

اینگر آگر- ترجمه عدالت برای ایران :  استفاده از سرکوب کشش جنسی زندانیان سیاسی در اِعمال شکنجه چندان شناخته‌شده‌نیست. شناخت این امر برای درک بهتر آسیب مورد بحث در شکنجهٔ جنسی با هدف درمان فرد مهم است. براساس تجربه‌ها و آزمایش‌های کلینیکی پناهندگانی از خاورمیانه، آفریقای شمالی و آمریکای لاتین و موارد مهم منتشر نشده در این مورد، نظریهٔ سایکودینامیک (محرک‌ها و انگیزه‌های مؤثر در آسیب) شکنجه جنسی مطرح می‌شود. اینطور مطرح می‌شود که این روش شکنجه آسیب روحی و روانی ویژه‌ای در پی دارد، چرا که با ابهام پیچیده و بغرنجی توصیف شده‌است که هم شامل اجزای مربوط به شهوت جنسی و هم شامل عناصر پرخاشگر و سلطه‌جو یی است که مقاومت قربانی که به سختی دفاع روانی را حفظ کرده‌است را از بین ببرد. بنابراین هویت اصلی فرد است که مورد تهدید قرار می‌گیرد. در بررسی این نوع شکنجه بر جنبه‌های بین ‌فرهنگی اشاره شده و تأکید شد ه‌است که جریان آسیب روانی م ی‌بایست دوباره چارچوب‌بندی شود طوری که درد و رنج روانی شکنجه در پروسه بررسی آن تکرار نشده و علایم را تشدید نکند. روش شهادت به عنوان ابزار مهمی برای چارچوب‌بندی مجدد معرفی شده‌است. اگر پناهندگان علایم آسیب جنسی را نشان دادند، دخالت‌های درمانی سکسولوژیک (مربوط به مسایل و مطالعات جنسی) توصیه می‌شود

 

 مقدمه

بسیاری از زندانیان سیاسی از آسیب جنسی به ‌عنوان بخشی از شکنجه رنج می‌برند. اگرچه تلاش عمدی و سیستماتیک دردرهم شکستن مقاومت مخالفان سیاسی در سطوح جسمی و روانی در یک ‌سوم کشورهای جهان (عفو بین‌الملل، ۱۹۸۴) صورت گرفت ه‌است، اما آسیب ‌جنسی ذاتی شکنجه کمتر شناخته شده و مورد بحث قرار گرفته‌است. بر اساس نظر بوستوس (۱۹۸۸)، زندانیان سابق شیلیایی شروع به «شکستن توطئه‌ی» سکوتی کردند که تروما (آسیب) جنسی را در زندان دربر‌می‌گرفت، این مسأله در بعضی از گروه‌های تبعیدی ایرانی نیز وجود داشته‌است اما ما هنوز چیز زیادی در مورد عوارض و نوع مداوای مناسب در اردوگاه‌های پناهندگی را نمی‌-دانیم (مولیکا و لاول، ۱۹۹۸). این مقاله سعی دارد توضیح دهد که چرا، چگونه و تا چه حد تمایلات جنسی در زمان شکنجه وجود دارد و در عین حال در مورد بعضی از عوارض و تاثیرات می‌ان‌فرهنگی مربوط به این آسیب بحث می‌شود. این مقاله به‌طور عمده مبتنی بر منابع کتبی از آمریکای لاتین و آزمایش‌های کلینیکی در یک کمپ پناهدگی در دانمارک است که پناهندگانی از خاورمیانه، آفریقای شمالی و آمریکای لاتین در آن زندگی می‌کردند. اما در ابتدا می‌بایست بر بعضی از جنبه‌های شکنجه تمرکز کنیم.

روش‌های شکنجه معمولا یا جسمی هستند یا روانی. هدف نخستین شکنجهٔ جسمی تحمیل درجات مختلفی از درد جسمی به قربانی است با استفاده از ایجاد سر و صدا، لگد زدن، آویزان کردن، شکنجه‌های الکتریکی، شکنجه‌های با استفاده از آب و یا دیگر اشکال خشونت‌های جسمی.

هدف شکنجهٔ روانی درهم‌شکستن و خردکردن ساز و کارهای دفاع روانی قربانی با ایجاد دردهای روحی و روانی است. روش‌های به‌کار رفته در اینجا عبارتند از: انزوای طولانی‌مدت، بازجویی‌های طولانی و خسته‌کننده، محرومیت از خواب و، تهدید، اعدام‌های ساختگی، مشاهدهٔ شکنجهٔ افراد دیگر و دیگر اشکال رفتارهای تهدید‌آمیز مانند عریان کردن و شکنجه‌های جنسی.

بیشتر قربانیان معتقدند که دفاع درمقابل روش‌های شکنجهٔ روانی بسیار سخت و پشت‌سرگذاشتن آن نیز به‌ه‌مان اندازه دشوار است. شکنجه‌گران، قربانیان را با دستکاری شبکهٔ پیچیدهٔ احساسات مشترک انسانی می‌شکنند و تحقیر می‌کنند. در تبعید، قربانی، به‌آسانی در شرایطی قرار می‌گیرند که با واقعیت درد و رنج خود با بی‌اعتمادی و بدگمانی مواجه شود. برای کسانی که این شرایط را تجربه نکرده-اند، درک این مسأله که قربانی به‌دلیل پستی و وحشی‌گری شکنجه‌گران مجبور است برای حفاظت از خود آنچه را که به وی گفته می‌شود باور نکرده یا بدان بدگمان شود، بسیار سخت است: «آیا این واقعیت است؟ آیا این موضوع می‌تواند اثبات شود؟ چه کسی این دلایل، مدارک و شواهد بیان شده توسط شکنجه‌گر را فراهم می‌کند و مدارک و شواهد شامل چه چیزهایی می‌شوند؟ آیا این بخشی از انتخاب شکنجه‌گر در مورد روشی است که می‌گوید اگردر مورد شکنجه هم چیزی گفته‌شود کسی آن را باور نخواهد کرد؟ نیازی به تکیه به منابع موثق برای تأیید و تصدیق نیست». درمقابل، زندانیان مجبور می‌شوند که بیانیه‌هایی را قبل از اینکه آزاد شوند امضا کنند که گواهی می‌دهد که آن‌ها شکنجه نشده‌اند (اسویاس، ۱۹۸۷).

بنابراین عجیب نخواهد بود اگر که استفاده از روش‌های شکنجهٔ جنسی تا این حدرواج یافته‌باشد. شکنجهٔ جنسی عمیقا تروماتیک است و تروما (آسیب) تلقی می‌شود، اما ضمنا، آثار مشهودی اغلب از خود به‌جا نمی‌گذارد. از آنجا که روش‌های جسمی و روحی شکنجه اغلب بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند، جدا کردن و تفکیک کردن آن‌ها از یکدیگر می‌تواند مصنوعی به‌نظر برسد. اما جنبه‌های جنسی و روانی شکنجه برای روان‌درمانی مهم است چرا که تأثیر شدید و تروماتیک دارد، بنابراین می‌بایست از نزدیک و دقیق تعریف و درک شود (آگر، ۱۹۸۷، ۱۹۸۸؛ آگر و جنسن، ۱۹۸۷).

بنابراین، در ادامه می‌بایست سعی کنم با دقت بیشتری توضیح داده و بیان کنم که چگونه تمایلات جنسی در کانتکست و زمینهٔ سلطه-جویانهٔ مبحث شکنجه به‌کار‌می‌رود.

ادبیات بحث

با توجه به تابوهایی که این موضوع را دربرگرفته‌است، با مطالعات بسیار کمی مواجه‌ایم که به شکنجهٔ جنسی پرداخته‌باشند. فارست (۱۹۸۵، ص. ۱۶) او در مورد موضوع زنان و شکنجهٔ جنسی می‌نویسد: «کسی که در مورد شکنجهٔ خاص زنان صحبت می‌کند،…، موضوعی که شکی وجود ندارد که هم ضروری وسودمند است و هم مطالعهٔ عمیق دیگری را در پی دارد. این امر از یک نظر، تحلیل بعضی جنبه‌های ساختاری جامعهٔ خود ما را ممکن می‌سازد.»

شکنجهٔ جنسی، به‌طورغیر‌مستقیم در مقالات بسیاری آمده‌است برای مثال، در گزارش‌های روان‌شناس آرژانتینی که خود نه سال را در زندان گذرانده‌است و جسمی، روانی و اخلاقی شکنجه شده‌است (ساموجدنی، ۱۹۸۵، ص. ۲). او بیان می‌کند که اغلب شکنجه‌گران می‌گفتند: «کسی نمی‌تواند زنده از اینجا بیرون رود. ما همه‌یتان را نابود می‌کنیم. شما یا دیوانه خواهید شد، یا فاحشه و یا خودکشی خواهید کرد» (ساموجدنی، ۱۹۸۵، ص. ۱۷).

 هدف

روان‌شناسان شیلیایی، لیرا و وینشتین (۱۹۸۶)، براساس تجربهٔ زیاد خود برای درمان قربانیان شکنجه، هدف شکنجهٔ جنسی را بیان می‌کنند. آن‌ها شکنجهٔ جنسی را چنین تعریف می‌کنند: «اعمال هر شکل از عمل جنسی با هدف تجاوز آشکار که منجر به آسیب‌های روحی و جسمی می‌شود (ص. ۱).» تأکید شده‌است که هدف شکنجهٔ جنسی تخریب هویت زندانی است، اما گاهی به‌قصد از بین بردن تمایلات جنسی زندانی در آینده مورد استفاده قرار می‌گیرد.

بنابراین، هدف اولیه مجبور کردن به اعتراف یا دادن اطلاعات نیست. بلکه بیشتر به‌عنوان تلاش مقامات برای محروم کردن قربانی از هویت و هویت سیاسی‌اش و با هدف خنثی‌کردن مخالفان بدون کشتن زندانی صورت می‌گیرد. به‌علاوه، اهداف کلیتر تهدید و ارعاب جمعیت و مجازات‌های پیشگیرانه از عناصر خرابکار نیز وجود دارد.

 شکنجهٔ جنسی عمیقا تروماتیک است و تروما (آسیب) تلقی می‌شود، اما ضمنا، آثار مشهودی اغلب از خود به‌جا نمی‌گذارد. از آنجا که روش‌های جسمی و روحی شکنجه اغلب بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند، جدا کردن و تفکیک کردن آن‌ها از یکدیگر می‌تواند مصنوعی به‌نظر برسد

با استفاده از روش‌های مختلف شکنجه، مقامات درپی از بین بردن هرگونه رابطهٔ دوطرفه، قابل اعتماد و انسانی هستند و بدین‌وسیله زندانیان را در حالت پسرفت جسمی و روانی زیادی قرار می‌دهند، تا جایی‌که دیگر امکان زیادی برای ارتباط با بدن، جهان خارج و یا افراد دیگر وجود نخواهد داشت.

بنابراین شکنجه درپی تغییر عمدی فرآیند سایکوفورماتیو است و در پی اینکه سبب شود تغییراتی که عموما به‌عنوان نظریهٔ پس ازآسیب مطرح هستند به‌عنوان عوارض استرس حاد در نظر گرفته شوند: تغییر در خودساختارهای فرد که دربرگیرندهٔ تجربهٔ از‌هم‌پاشیدگی و تغییر نگاه نسبت به جهان است (ویلسون، ۱۹۸۹). بنابراین، استرس حاد در اثر تروما (آسیب) جنسی شاید این هدف شکنجه را تحقق ببخشد که سبب فقدان تدوام خود و خودهمانی شود؛ فقدان حس منسجم از خود، احساس آسیب به حس عشق به خود و ازهم‌پاشیدگی خود و فرآیند هویت (ویلسون، ۱۹۸۹). البته، تغییر نگاه نسبت به جهان به‌عنوان نتیجهٔ این فرآیند می‌تواند بر هویت زندانی نیز تأثیر بگذارد.

روش‌ها

به‌نظر لیرا و وینشتین (۱۹۸۶)، روند درهم شکستن و از‌هم‌پاشیدن در وهلهٔ اول به دو روش صورت می‌گیرد: (۱) با مجبور کردن زندانیان به شرکت در روابط جنسی تحقیرآمیز و (۲) با ایجاد درد جنسی در اندام‌های تناسلی که زندانیان را مجبور به شرکت در اعمال جنسی دردناک و وحشتزا می‌کند. روش‌های جنسی شکنجه شامل: تجاوزات جنسی توسط هم جنسان یا جنس مخالف؛ تجاوز به زنان با سگ‌های آموزش‌دیده در این مورد؛ استفاده از جریان برق بر روی اندام جنسی؛ تحریک مکانیکی اندام‌های جنسی؛ تحریک دستی اندام‌های جنسی؛ داخل کردن وسیله‌ای شبیه آلت جنسی مرد در بدن قربانی (این وسیله می‌تواند از فلز یا مواد دیگری که به جریان برق وصل است ساخته‌شده‌باشد که اغلب به‌طرزعجیب و بی‌تناسبی بزرگ است و منجر به آسیب جسمی بعدی شده و برای قربانیان زن و مرد استفاده می‌شود)؛ مشاهدهٔ اجباری روابط غیرطبیعی جنسی؛ خودارضایی اجباری یا مشاهده خودارضایی توسط دیگران؛ تحریک آلت تناسلی مرد به‌وسیلهٔ زبان و رابطهٔ جنسی زبانی؛ و در ‌‌نهایت، ایجاد فضای عمومی تجاوز جنسی، از عریان کردن، هرزگی و محرک‌های شهوانی گرفته تا تهدید به تجاوز جنسی به زندانی و خانوادهٔ وی و تهدید به عقیم‌سازی با هدف عدم بهره‌مندی از لذت جنسی در آینده (صص ۳-۲).

بنابراین، بعضی از روش‌های شکنجهٔ جنسی مستقیما زنان را هدف می‌گیرد، بعضی مردان را و بعضی دیگر هر دوی آن‌ها را هدف می‌گیرد. تجاوز توسط جنس مخالف غالبا درشکنجهٔ زنان انجام می‌گیرد درحالی‌که تجاوز توسط هم جنسان غالبا در شکنجهٔ مردان صورت می‌گیرد. در هر حال سلامت تمایلات جنسی هر دو جنسیت مورد تهدید واقع می‌شود.

 

معنا و مفهوم سایکودینامیک (محرک‌ها و انگیزه‌های مؤثر در آسیب)

براساس این منابع و منابع دیگر (Amati، ۱۹۸۳; de Beauvoir and Halimi، ۱۹۶۲; Bundgaard، ۱۹۷۹;Espinola et al.، ۱۹۸۵;IX Latin American Congress of psychiatry، ۱۹۷۷; Van Willigen، ۱۹۸۴;Barudy et al.، ۱۹۸۰) و آزمایش‌های کلینیکی‌ام، من برای واژه سایکودینامیک (محرک‌ها و انگیزه‌های مؤثر در آسیب) معنای زیر را پیشنهاد می‌کنم:

در شکنجهٔ جنسی، رابطه بین قربانی و شکنجه گر با ابهامی شامل عناصر شهوانی و تجاوزکارانه مشخص شده‌است. مناسبات جنسی قربانی و شکنجه‌گر با این اثر متقابل سایکودینامیک (محرک‌ها و انگیزه‌های مؤثر در آسیب) درگیر می‌شود و قربانی شکنجه را به‌مثابه چیزی تجربه می‌کند که علیه هویت و تصویر تنانهٔ جنسی وی با هدف تخریب به‌کار می‌رود.

بنابراین، بخش اصلی آسیب شکنجهٔ جنسی و اثر تخریبی بر روی هویت فرد، احساس شراکت در وضعیت مبهمی است که شامل عناصر شهوانی و تجاوزکارانه در ترکیبی مغشوش است. فرد خود را به‌مثابه شریک و همدست در رابطهٔ جنسی با جنس موافق یا مخالف تجربه می‌کند و با احساس اینکه خود طرفی از این رابطه بوده‌است، و بدین ترتیب فرد با شدتی بیشتر از احساس‌های تجربه‌شده مربوط به اشکال دیگر شکنجه درهم شکسته می‌شود (لیرا و وینشتین، ۱۹۸۶، ص. ۶).

بنابراین، در آسیب شکنجهٔ جنسی، درجهٔ بالای تضاد و پیچیدگی اخلاقی وجود دارد. به‌طورکلی، نتیجهٔ آسیب‌شناسی این تروما، آن-چنان‌که توسط ویلسون (۱۹۸۹) بدان اشاره شده‌است، مستقیما متناسب با اهمیت این پیچیدگی و تضاد اخلاقی است.

با بررسی ویژهٔ سایکودینامیک (محرک‌ها و انگیزه‌های مؤثر در آسیب) شکنجهٔ جنسی قربانیان مرد، به این نتیجه می‌رسیم که عمدتا حس‌های جنسی آن‌ها به دو طریق درگیر می‌شود: (۱) با تحریک میل جنسی فعال با تشویش اختگی؛ و (۲) با تحریک تمایلات جنسی منفعل و پذیرنده بوسیلهٔ فعال‌سازی اضطراب و تشویش همجنس‌گرایی و اختلال هویت. بعدا به این موضوع بازمی‌گردیم.

در شکنجهٔ جنسی زنان، جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی خشونت آشکار‌تر است. دو روایت زیر، روایت ‌هایی از آمریکای لاتین است که اثر متقابل بین تجاوز و تمایلات جنسی را به‌تصویر می‌کشد. ارزش‌های فرهنگی از قبیل یک زن زیبا بودن نیز به‌عنوان ابزار این نوع شکنجه استفاده می‌شود.

 روایت نخست

دست‌ها و چشم‌های همهٔ ما سه نفر را بسته بودند. ما دایما در طول سفر مورد تجاوز واقع شدیم…. بعدا‌‌ همان شخص با کسی برگشت که اظهار می‌کرد دکتر است و می‌خواهد ما را معاینه کند، سپس به تمام بدن من دوباره تجاوز شد بدون اینکه از لحاظ پزشکی معاینه شوم…. من احساس خواب آلودگی کردم، نمی‌دانم چقدر بعد ناگهان در سلول باز شد و من توسط یکی از اعضای گارد و حفاظت مورد تجاوز قرار گرفتم. یکشنبهٔ بعدی‌‌ همان شخص آمد و از من عذرخواهی کرد که نمی‌تواند با من باشد چرا که افراد بور و بلوند را ترجیح می‌دهد – من موهای مشکی دارم- وگفت که او نمی‌دانسته که من یکی از اعضای شورشیان غیرنظامی نیستم. روزی که به من تجاوز کرد، به من گفت که اگر دهانم را نبندم مرا به «ماشین» (اتاق شکنجه) می‌فرستد، درحالی‌که در حین تهدید با لگد به سر من می‌زد. صبح روز بعد، وقتی که چای می‌دادند،‌‌ همان شخص وارد شد و برای تشکر از خدماتی که ارائه داده‌بودم به من شکر تعارف کرد.‌‌ همان روز، مرد دیگری وارد سلول من شد و با صدای بلند به من دستور داد که لباس‌هایم را دربیاورم، درحالی که مرا به طرف دیوار هل می‌داد، به من تجاوز کرد. عصر یکشنبه مردی به‌خاطر وظیفه‌اش به من تجاوز کرده‌بود و مرا وادار کرد که با او ورق بازی کنم. سپس در‌‌ همان شب دوباره وارد سلول شد و برای بار دوم به من تجاوز کرد {زن آرژانتینی}. (Informe de la Comision Nacional sobre la Desaparicion de personas، ۱۹۸۵، p. ۱۵۵)

 روایت دوم

وقتی که آن‌ها به من گفتند که باید لباس‌هایم را دربیاورم، من سعی کردم طوری این کار را انجام بدهم که نشان دهم مهم نیست و مسأله-ای نیست. این رفتار آن‌ها را بسیار عصبانی کرد و فریاد زدند که باید عجله کنم چرا که آن‌ها نمی‌توانند رابطه‌ای (جنسی) با کسی داشته-باشند که مثل من بسیار زشت است. سپس من فهمیدم که آن‌ها نمی‌خواهند به من تجاوز کنند چرا که به توهین کردن به من ادامه دادند و به من گفتند که چقدر زشت به‌نظر می‌آیم. این حرکت آن‌ها این احساس من را تقویت کرد که آن‌ها نمی‌خواهند به من تجاوز کنند یا به من از نظر جنسی آسیبی وارد کنند و ثابت شد که درست فکر می‌کردم. تنها چیزی که آن‌ها انجام دادند این بود که جریان برق به اندام تناسلی من وارد کردند {زن شیلیایی} (Comite de Defensa de los derechos del Pueblo – CODEPU، ۱۹۸۵، pp. ۱۸-۱۹)

از آنجا که چنین تجربه‌های پیچیده‌ای که از نقطه‌نظر اخلاقی و فرهنگی دارای تضادهای شدیدی هستند، می‌توانند تجربهٔ کاملا تحقیرآمیزی به حساب آیند، می‌توان درک کرد که چرا این مسایل در نوشته‌ها نیز به‌ندرت بیان شده‌ است. و همه این‌ها تنها به‌عنوان یک اصل کلی به آن اشاره شده‌است. بازگویی و زیستن با این تجربه‌ها با احساس قوی تقصیر و شرمندگی برای قربانیان توأم است.

در زیر بعضی از مطالعات تجربی شکنجهٔ جنسی و مطالعهٔ موردی از السالوادور را بررسی می‌کنیم که استفاده از تمایل جنسی علیه زندانیان سیاسی مرد را به‌تصویر می‌کشد.

مطالعات تجربی

نتیجه ثبت‌شدهٔ شکنجهٔ جنسی متاثر از مجموعه شرایطی است که داده‌ها در آن جمع‌آوری شده‌اند. نوشته‌های پراکنده در این مورد نخست مبتنی است بر داده‌های جمع‌آوری شده توسط متخصصان در کمپ‌های پناهندگی. ثبت شکنجهٔ جنسی مبتنی بر معنا و مفهوم متناسبی نیست، بلکه بیشتر مبتنی بر طبقه‌بندی بر اساس اشکال مشخص شکنجه است. بنا بر این بررسی‌های بعدی می‌بایست بر اساس نتایج این تحقیقات صورت گیرد.

 وقتی که آن‌ها به من گفتند که باید لباس‌هایم را دربیاورم، من سعی کردم طوری این کار را انجام بدهم که نشان دهم مهم نیست و مسأله-ای نیست. این رفتار آن‌ها را بسیار عصبانی کرد و فریاد زدند که باید عجله کنم چرا که آن‌ها نمی‌توانند رابطه‌ای (جنسی) با کسی داشته-باشند که مثل من بسیار زشت است

به‌نظر می‌رسد که دوگارد و ال.، (۱۹۸۳) شکنجهٔ جنسی را به‌عنوان فرمی از شکنجه که معطوف به اندام‌های جنسی است تصور می‌کنند (ضربه‌زدن/ فشار وارد کردن بر بیضه و شکنجهٔ برقی بیضه).در مطالعات آن‌ها ۴۳% (۲۸/۱۲) از زندانیان مرد یونانی که از آن‌ها پرس‌و‌جو شده‌است، اندام تناسلیشان مورد شکنجه و آسیب قرار گرفته است. در تحقیق اورتمان و لوند (۱۹۸۸) از ۱۴۸ نفر قربانی شکنجه، گزارش شده که ۶۹% مورد شکنجهٔ جنسی واقع شده‌اند (آمار مجزایی در مورد زن و مرد بودنشان وجود ندارد). این نتیجه مبتنی بر مفهوم توصیفی شکنجهٔ جنسی براساس طبقه‌بندی شکنجه به پنج شکل است اما بدون هیچ تلاشی برای تعریف و تشریح سایکودینامیک آن (محرک‌ها و انگیزه‌های مؤثر در آسیب). در مطالعات توروالدسن (۱۹۸۶)، در مورد عوارض شکنجه در میان پناهندگان آمریکای لاتین، شکنجهٔ جنسی در دستهٔ تجاوزهای روانی قرارمی‌گیرد که شامل تجاوز جنسی با یا بدون تماس بدنی می‌شود (ص. ۲۱). در این مورد از ۳۶ مرد و ۸ زن، ۰% از مردان و ۸۸% از زنان اظهار داشتند که مورد شکنجهٔ جنسی قرارگرفته‌اند. توروالدسن بیان می‌کند که (ص. ۳۲) اینکه هیچ آزار جنسی‌ای در میان مردان ثبت نشده‌است به‌عنوان مدرکی که هیچ آزار و شکنجه‌ای اتفاق نیفتاده‌است، نیست. ممکن است این عرصه‌ای باشد که مصاحبه و گفت‌و‌گوهای جامع‌تر در مورد آن، منجر به نتایج دیگری شود.

در زیر، شکنجهٔ جنسی از زاویهٔ دیگری بیان می‌شود. بازرسی انجام‌گرفته توسط خود زندانیان سیاسی در زندانی در السالوادور.

 گزارشی از السالوادور: مطالعهٔ موردی شکنجهٔ جنسی مردان

زندانیان در السالوادور با روش منحصربه‌فردی، اطلاعات مربوط به داخل زندان را با مصاحبه و گفت‌وگو با هم‌بندان و زندانیان دیگر در مورد شکنجهٔ آن‌ها حتی قبل از انتقال به زندان جمع‌آوری کرده‌اند. اطلاعات در کتاب سفید منتشر‌شده توسط سازمان حقوق‌بشر السالوادور جمع‌آوری شد. هدف کتاب سفید هم این بود که شاهدی بروجود شکنجه باشد و هم مقاماتی را که انکار می‌کردند که شکنجه در کشور وجود دارد را متهم کند. در مقدمهٔ کتاب آمده‌است که اگر این سند علنی شود، علی رغم محدودیت‌های ما در زندان کمک بزرگی به ما خواهد بود. (کمیسیون حقوق‌بشر السالوادور، ۱۹۸۶، ص. ۲)

کتاب سفید با شرحی بر وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور شروع می‌شود که وحشت رژیم از مخالفان‌اش را توضیح می‌دهد و با توضیح و به‌تصویر کشیدن ۴۰ روش ثبت‌شدهٔ شکنجه توسط زندانیان ادامه پیدا می‌کند. در جدولی روش‌های شکنجه که در مورد هر زندانی به‌کاررفته‌است، بیان شده‌است، میزان کل شکنجه‌ها نیز برشمرده‌شده‌است. این موضوعات ثبت شده در مورد همهٔ زندانیانی که از اتاق شکنجه به زندان منتقل شده‌اند، از فوریه تا اوت ۱۹۸۶در مورد ۴۳۴ زندانی به‌کاررفته‌است. کتاب سفید با شهادت کامل هشت نفر از زندانیان در مورد شکنجه به نتیجه‌گیری می‌پردازد.

زندانیان شکنجه را به سه دسته تقسیم کرده‌اند: جسمی، جسمی-روانی، روانی. آن‌ها شکنجهٔ جنسی را در دستهٔ مجزایی قرار نداده‌اند اما برمبنای منابعی که قبلا بیان شد، من ۶ روش از ۴۰ روش ثبت‌شدهٔ شکنجه را به‌عنوان روش‌های ویژهٔ شکنجهٔ جنسی دسته-بندی کرده‌ام.

این روش‌ها عبارتند از: (۱) ضربه واردآوردن به بیضه‌ها، (۲) شکنجه با جریان برق، (۳) برهنه کردن، (۴) تجاوز، (۵) تهدید به تجاوز، (۶) روش‌های دیگر.

جدول شماره ۱ شکنجه‌های جنسی تکرارشده و ثبت‌شده در مورد زندانیان را نشان می‌دهد. ۷۶% زندانیان مورد شکنجهٔ جنسی قرارگرفته‌اند.

جدول شماره۱. شکنجه‌های جنسی تکرار و ثبت‌شده در میان ۴۳۴ زندانی سیاسی مرد در زندان لا اسپرانزا

تعداد زندانیانی که حداقل تحت ۱ تا ۶ مورد شکنجه‌ای قرار‌گرفته‌اند که در اینجا به‌عنوان شکنجهٔ جنسی دسته بندی کردیم:

=۷۶%۳۴۳/۳۲۹

تعداد زندانیانی که با تحریک و اضطراب اختگی شکنجه شده‌اند (۱)، (۲)، (۶):

۱۸۶/۴۳۴= ۴۳%

تعداد زندانیانی که با تشویش و اضطراب همجنس‌گرایی شکنجه شده‌اند (۳)، (۴)، (۵):

۲۶۹/۴۳۴= ۶۲%

در میان ۳۲۹ نفری که شکنجهٔ جنسی شده‌اند:

تعداد زندانیانی که به اشکال مختلف شکنجه شده‌اند:

۱۵۹/۳۲۹= ۴۸%

تعداد زندانیانی که با یک شکل از اشکال فوق شکنجه شده‌اند:

۱۷۰/۳۲۹= ۵۲%

کلا تابویی که ما در مورد تمایلات جنسی و به‌ویژه شکنجهٔ جنسی در موردش بحث می‌کنیم، می‌تواند این واقعیت را توصیف کند که تعداد زیادی از اشکال شکنجهٔ جنسی در گزارش السالوادور ثبت نشده‌است. به‌عبارت دیگر، تعجب‌آور است که آزار جنسی مستقیما توسط خود زندانیان دقیقا ترسیم و توصیف شده‌است. آزمایش و تجربه‌های روان‌درمانی قربانیان شکنجه نشان می‌دهد که کلا آن‌ها در مرحلهٔ آخر روان‌درمانی داوطلب به ارائهٔ اطلاعات می‌شوند. بنابراین، فرض می‌شود که برخی از شکنجه‌های جنسی صورت‌گرفته در السالوادور توسط زندانیان ثبت نشده‌اند و اطلاعات جمع‌آوری‌شده بسیار اندک است.

به‌نظر می‌رسد که این داده‌ها کاملا با اطلاعات جمع‌آوری‌شده از پناهندگان در تبعید سازگار است. بیش از نیمی از قربانیان شکنجه گزارش داده‌اند که از شکنجهٔ جنسی آسیب دیده‌اند.

در زیر، به وضعیت تبعید، – به تلاقی بین فرهنگی میان روان‌شناسان غربی و پناهندگان، – می‌پردازیم.

برخی جنبه‌های رفتار بینافرهنگی

ما هنوز دربارهٔ روش‌های متفاوت تأثیر تفاوت‌های فرهنگی بر درک، تفسیر و یکسانی آسیب {جنسی} اطلاعات اندکی داریم (ویلسون، ۱۹۸۹). ما نمی‌دانیم تا چه حد می‌توانیم مفاهیم و دسته‌بندی رویهٔ غربی را نسبت به علایم بیان‌شده توسط پناهندگان به کار گیریم. اما مطالعات بر روی پناهندگان هندوچینی بیانگر این است که بسیاری از پناهندگان بیمار از حادثهٔ افسردگی و عوارض مربوط به آسیب شکنجهٔ جنسی رنج می‌برند (مولیکا و لاول، ۱۹۸۸).

صلیب سرخ دانمارک تخمین می‌زند که حداقل ۲۰% از ۹۰۰۰ نفر از پناهجویان درسال ۱۹۸۶ در معرض شکنجه قرارداشته‌اند و مشکلات جسمی و روانی شدیدی داشته‌اند (کژرسم، ۱۹۸۷). در تحقیقی که در بیمارستان مرکزی هیلرود در دانمارک صورت‌گرفته-است، گزارش شده‌است که ۸۸% از پناهندگان برای درمان برای تشخیص اختلال آسیب استرس پس از تروما (آسیب) به بخش روانپزشکی مراجعه کرده‌اند (جنسن و ال، ۱۹۸۹).

با استفاده از مصاحبه‌های سیستماتیک با گروهی از قربانیانی که مورد شکنجهٔ جسمی، روانی و/ جنسی قرار گرفته‌اند، اورتماند و لوند (۱۹۸۸)، گزارش داده‌اند که پاسخ ۷۴ % قربانیان به احساس تغییر هویت مثبت بوده‌است، ۷۲% احساس از دست دادن عزت‌نفس، ۷۸% رنج‌بردن از اضطراب و ۷۶% احساس افسردگی داشته‌اند. اما این اطلاعات نمی‌تواند به نتیجه‌گیری در مورد علت آن منجر شود.

در میان عارضه‌هایی که پناهندگان ممکن است اظهار دارند، عارضهٔ شکنجهٔ جنسی هم وجود دارد. عدم توانایی و کارآمدی جنسی یا کاهش میل جنسی و حس نفرت به رابطهٔ جنسی در این میان دارای اهمیت است (بارودی و ال. ۱۹۸۰؛ لیرا و وینشتین، ۱۹۸۶؛ بوستوس، ۱۹۸۸). از آنجایی که عدم توانایی و کار آمدی جنسی، یکی از واکنش‌های عام استرس ناشی از آسیب است، نمی‌توان نتیجه گرفت که عدم توانایی و کارآمدی جنسی، نتیجهٔ مستقیم شکنجهٔ جنسی است. بنابراین، نمی‌توان نتیجه گرفت که شکنجهٔ جنسی منجر به ناکارآمدی و عدم توانایی جنسی می‌شود. اما برای درک و شروع درمان پناهنده‌ای که دارای عارضهٔ جنسی است، مهم است که روشن شود آیا بیمار شکنجه شده‌است یا خیر.

بورگ (۱۹۸۸) گزارش می‌دهد که زنی که به او تجاوز می‌شده‌است، اغلب در هنگام رابطهٔ جنسی ذهنش به عقب بازمی‌گردد و شریک جنسی فعلی‌اش را به جای فرد متجاوز تصور می‌کند. قربانی شکنجهٔ جنسی همواره افکار مزاحمی از خاطره شکنجه در حین رابطهٔ جنسی دارد (آگر، ۱۹۸۷).

بی‌حسی و کرختی روانی که پاسخی است به استرس حاد (لیفتون، ۱۹۶۷)، می‌تواند خود را در شهوت تحت‌فشار بروز دهد. بورگ (۱۹۸۸) اشاره می‌کند که ناکارآمدی و عدم توانایی جنسی در قربانیان تجاوز ممکن است ناشی از کاهش تمایل یا ناشی از ترس از اندیشه‌های مزاحم باشد؛ همچنین برای قربانیان جنسی، فعالیت جنسی می‌تواند همراه با احساس گناه و خجالت باشد به‌دلیل رفتاری که در مقابل شکنجه و برای زنده ماندن از خود بروز داده‌اند.

این واکنش‌ها در قربانیان شکنجهٔ جنسی (هم مردان و هم زنان‌) نیز یافت می‌شود، اما ما باید در مورد تفاوت‌های بین شکنجهٔ جنسی و تجاوز آگاهی داشته‌باشیم. تجاوز برای پیشبرد هدفی خاص برای آینده (تخریب با چشم انداز) انجام نمی‌شود در حالی‌که شکنجهٔ جنسی با هدف و منظور خاصی انجام می‌شود. اگر که شکنجه جنسی را به‌عنوان بخشی از روند نظاممند و سیستماتیک انهدام، تخریب و تباهی فرد ببینیم آنوقت متوجه می‌شویم که شکنجهٔ جنسی ابعاد سیاسی و فرهنگی دارد که با تجاوز در جوامع غربی متفاوت است.

شکنجهٔ جنسی مردان با به کار گیری روش‌های تحقیر آمیز، از اضطرابی که در فضای تمایلات جنسی وجود دارد بهره‌می‌برد: تحقیر از طریق نگاه شهوانی و خود‌عرضه‌گی و تن‌نمایی که به سبب عریان‌کردن رخ می‌دهد، فعال ساختن اضطراب و تشویش اختگی و همجنس‌گرایی. در‌‌نهایت، در این روش شکنجه، از ابزارایجاد ترس «یک مرد واقعی نبودن» استفاده می‌شود. بنابراین، هنجارهای فرهنگی القا‌شده درجامعه در مورد مرد کامل بودن وشاخص‌های آن در شکنجه‌گر و قربانی می‌تواند در این نوع از شکنجه به‌خدمت گرفته‌شود. همچنین در شکنجهٔ جنسی زنان، هنجارهای فرهنگی مانند زن کامل بودن و شاخص‌های زنانگی را مورد استفاده قرار می‌دهند. این امر از احساس گناه و تقصیر مربوط به تمایلات جنسی زنانه سود می‌برد.

ایدئولوژی مست‌تر درپشت شکنجهٔ جنسی مردان ایجاد انفعال جنسی در آن‌ها است که می‌تواند پایان قدرت و توانایی سیاسیشان باشد، درحالی‌که ایدئولوژی مست‌تر درپشت شکنجهٔ جنسی زنان بیشتر پایان قدرت و توانایی سیاسی آن‌ها است با فعال‌سازی تمایلات جنسیشان. هدف، ایجاد احساس گناه و خجالت در زنان برای فاحشه بودن است، چرا که در این‌صورت، مقامات و مسؤولان در پی یکی کردن فعالیت سیاسی این زنان با فعالیت جنسیشان هستند. بنابراین، شکنجهٔ جنسی درپی معکوس ساختن نقش‌های تعریف‌شدهٔ جنسی از نظر فرهنگی برای مردان و زنان است.

طرح و چارچوب بندی مجدد

تا زمانی‌که ما به‌درستی استفادهٔ وسیع از شکنجهٔ جنسی را با مدرک مستند نکنیم، به‌خدمت‌گرفتن این اطلاعات درروند درمان مشکل است. بعضی مواقع خود درمان‌شناسان هم در باور اینکه آنچه بیماران می‌گویند واقعا اتفاق‌افتاده یا خیر مشکل دارند. قبل از اینکه برای درمان‌شناسان مسجل شودکه شکنجهٔ جنسی اتفاق افتاده‌است، از آنجا که می‌تواند تجربهٔ شکنجه را تکرار و تداعی کند، فارغ از رنجی که به بیمار می‌دهد، بیمارمی‌بایست بدان اعتراف کند چرا که سابقهٔ با تجربهٔ این آسیب و حادثه را دارد.

تجاوز برای پیشبرد هدفی خاص برای آینده (تخریب با چشم انداز) انجام نمی‌شود در حالی‌که شکنجهٔ جنسی با هدف و منظور خاصی انجام می‌شود. اگر که شکنجه جنسی را به‌عنوان بخشی از روند نظاممند و سیستماتیک انهدام، تخریب و تباهی فرد ببینیم آنوقت متوجه می‌شویم که شکنجهٔ جنسی ابعاد سیاسی و فرهنگی دارد که با تجاوز در جوامع غربی متفاوت است

از تجارب پناهندگان هندوچینی، مولیکا و لاول (۱۹۸۸) دریافتند که دوره‌کردن جریان آسیب به‌خودی‌خود به معنی درمان نیست. اغلب اوقات اندیشه‌های مزاحم بیشتری برانگیخته می‌شوند که عارضه‌های موجود را تشدید می‌کنند. به‌این دلایل، به‌ویژه مهم است که این اتفاق دردناک در کانتکست و زمینهٔ جدیدی مشاهده شود که‌‌ همان طرح و طبقه بندی مجدد است. از این طریق، مرور مجدد حادثه نه تنها تکرار درد نیست که با طریق معنادار جدیدی درک و فهمیده می‌شود (لیندی، ۱۹۸۶). این به بیمار کمک می‌کند که معنای جدیدی به سؤال‌هایش بدهد. چرا این اتفاق برای من افتاد؟ چگونه انسان می‌تواند این همه ظالم باشد؟ (مولیکا و لاول، ۱۹۸۸، ص. ۲۹۰). بنابراین، درمان‌گر نمی‌بایست مقاومت وی را بشکند که به احساس وی برسد. تحریک این‌چنینی ممکن است منجر به ارتقاء رنج شخصی به رنج سیاسی شده و درمان‌گر با شکنجه‌گر در این وضعیت انتقالی یکی می‌شود.

باید با بیمار بیشتر ارتباط برقرار شود چرا که بیشتر زندانیان شکنجه‌شده، موضوع شکنجهٔ جنسی نیز بوده‌اند و کسانی که این استراتژی را در مسند قدرت به‌کار‌برده‌اند در تلاش برای ایجاد ناتوانی سیاسی بوده‌اند که خود می‌تواند ضعف جنسی را نیز آشکار سازد. بنابراین، پناهنده می‌تواند عارضهٔ شخصی خود را به‌عنوان بخشی از تلاش برای تباهی ایدئولوژیک خود ببیند. می‌بایست بر این نکته تأکید شود که شکنجه‌گران، آگاهانه روش‌هایی را استفاده می‌کنند که آثار قابل مشاهده برجا‌نمی‌گذارد، اما به‌جای آن به‌طور غیرقابل رؤیتی در درجهٔ اول احساس شدید شرم و گناه در ضمیر فرد باقی می‌ماند. حتا در زندان هم اشاره به شکنجهٔ جنسی مشکل است.

روش شهادت

یکی از روش‌های مهم طرح‌ریزی و طبقه بندی مجدد، روش شهادت است که توسط روان‌شناسان شیلیایی در کار با زندانیان سیاسی سابق توسعه یافته‌است (سینفوئگوس و مونلی، ۱۹۸۳؛ دومینگز و وینشتین، ۱۹۸۷). این روش بعدا برای استفاده درکمپ‌های پناهندگی توسعهٔ بیشتری یافت و نشان داده‌شد که دارای ارزش‌های بینافرهنگی است (جنسن و آگر، ۱۹۸۸؛ آگر و جنسن، در رسانه‌ها).

پناهنده، با همکاری درمانگر و مفسر، می‌پذیرد که به آزار جنسی‌ای که به وی وارد شده شهادت دهد. این موارد با هدف مستندسازی و جمع‌آوری دلیل و مدرک نوشته‌می‌شوند تا پناهنده بتواند بعدا از آن‌ها به‌عنوان مدرک استفاده‌کند و اجازه دهد که جهانیان هم از آن مطلع شوند. این روش گذشته از اینکه ابزاری برای چارچوب‌بندی مجدد است کیفیت تهاجمی هم دارد: با شهادت علیه شکنجه فرد می‌تواند بخشی از بحث و چالش برای مخالفت با شکنجه باشد. روش شهادت به‌سرعت قابل درک است حتا برای پناهندگانی که تفکر روان‌درمانی غربی، برایشان کاملا بیگانه است. زمانی‌که ارتباط و اتحاد قابل اعتمادی به‌وجود می‌آید، درمانگر می‌تواند همکاری برای شهادت را مطرح کند، به‌ویژه اگر که بیمار نسبت به روان‌درمانی بدگمان باشد. فهم و درکی که در روند روان‌درمانی به‌وجود می‌آید می‌تواند شرح با جزئیات حادثه باشد که درمانگر را قادر به فرد‌زدایی، غیرفردی کردن و طرح‌و چارچوب بندی مجدد می‌سازد. درمانگر جزئیات حادثه را شرح می‌دهد و مفسر و مترجم ماجرا با جزئیات ضبط می‌کنند تا بعدا آن را کتبا ثبت کنند.

درمانگر با رعایت و درنظر‌گرفتن دفاع و سد احساسی بیمار، بیان جنبه‌های احساسی را تشویق می‌کند اگر که آن‌ها خود‌به‌خود احساسات-شان را شرح ندهند. در این روش، شهادت بین عرصه‌های احساسی و ادراکی و‌شناختی حرکت می‌کند.

بعد از پایان شهادت، موارد با کمک پناهنده خوانده‌شده و ویرایش می‌شود. با تکرار جریان حادثه، به این روش، حادثه می‌تواند تدریجا مجسم شده و بر روی کاغذ سفید منتقل شود.

بیمار مشخص می‌کند که شهادت چگونه مورد استفاده قرار گیرد. البته این روش شهادت حادثهٔ جنسی به‌طور خاصی محرک است اما دلایل معتبری برای انجام آن وجود دارد: دانسته‌ها در مورد این موضوع محدود است و سازمان‌های بین‌المللی نیاز به مدرک و سند دارند. بنابراین، اگر پناهنده مایل باشد، شاید می‌تواند به‌طور نا‌شناس و با نام مستعار، تحقق شکنجه را شهادت داده و این تحقیقات را معتبر و معنادار سازد.

بعضی از زندانیان سابق ایرانی و آمریکای لاتین قبلا به شکنجهٔ جنسی شهادت داده‌اند. آنچنان‌که با مولیکا و لاول (۱۹۸۸)، بیان شده-است. تجاوز، موضوع محرمانه‌ای است که با سکوت بسیار برای پرده‌برداشتن از جزئیات آن همراه است (ص. ۲۹۱). در این رابطه ممکن است که مطرح کردن این روش عبث و بی‌معنی به‌نظر برسد. اما دقیقا همین محرمانه بودن است که احساس تقصیر، گناه و شرم را زنده نگه می‌دارد. اگر هیچ‌کسی در مورد این مسأله نداند، چگونه می‌توان از آن جلوگیری کرد؟ ما به‌عنوان پزشکان، لازم است بیشتر در مورد آن بدانیم تا دریابیم که چگونه می‌توانیم توطئهٔ سکوت را متوقف کنیم.

 مداخلهٔ مطالعات جنسی (سکسولوژیک)

بیشتر پزشکان بر این باورند که مردم فرهنگ‌های غیرغربی در مورد مسایل جنسی بحث نمی‌کنند. این تجربهٔ من نبوده‌است اما هنوز به تحقیقات بیشتری در مورد مطالعات جنسی بینافرهنگی نیاز داریم. برای مثال، ما نیاز داریم بدانیم که آیا/ و چگونه تکنیک‌های مطالعات جنسی عام مانند تمرکز حسی (مسترز و جانسون، ۱۹۷۰)، می‌تواند در نظام بینافرهنگی مورد استفاده قرار گیرد. تن‌درمانی بدون استفاده از زبان در مورد زنانی که شکنجهٔ جنسی شده‌اند، می‌تواند موثر واقع شود. (لارسن و پاگادوآن-لوپز، ۱۹۸۷).

اما لازم است بیشتر بدانیم که چگونه بوم‌شناسی تبعید نظام خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. انتظار می‌رود که علم و آگاهی در مورد آزار جنسی به‌طور مهم و معنی‌داری روابط را تحت‌تأثیر قرار‌دهد. در بسیاری از کانتکست‌ها (زمینه‌ها) ی فرهنگی تجاوز (همجنس و غیر همجنس)، می‌تواند منجر به رد و طرد شدن فرد توسط شریک و همراه زندگی‌اش شود. این امر نشان می‌دهد که قربانی شکنجهٔ جنسی حق دارد که از بیان اینکه مورد شکنجه جنسی واقع شده‌است در حضور شریک و همراه‌اش مخالفت کرده و طفره برود. اگرچه این امر که همراه و شریک فرد را هر چه زود‌تر درگیر و وارد مسأله سازند در درمان مبتنی بر مطالعات جنسی عام، عادی و مرسوم است اما این مسأله ضرورتا در مطالعات جنسی بینافرهنگی تایید نشده و به‌کار‌نمی‌رود.

 نتیجه

شکنجهٔ جنسی به‌طور گسترده در روند تخریب و تباهی هویت زندانیان سیاسی استفاده می‌شود. فهم سایکودینامیک (محرک‌ها و انگیزه-های مؤثر) در این حادثه مهم است، از آنجا که بسیاری از پناهندگانی که در پی کمک‌های روانی و روانپزشکی هستند، ازآسیب جنسی رنج می‌برند.

اگرچه ما هنوز خیلی کم در مورد جنبه‌های بینافرهنگی تروما و آسیب جنسی می‌دانیم، اما متخصصان در کشورهای محل تبعید این قربانیان تا حدودی توانسته‌اند بسیاری از اصول کلی درمان پس از آسیب را تدوین و تنظیم کنند. برای مثال، تشریفات و طرح‌ریزی مربوط به تحمل ادای شهادت ممکن است یکی از راه‌هایی باشد که به پناهندگان آسیب‌دیده برای بنیان نهادن یک هویت جدید درونی کمک می‌کند. ممکن است آن‌ها بتوانند تلفیق آسیب و تروما و آسیب تجاوز و تمایلات جنسی را که آن‌ها از آن رنج می‌برند و در عین حال یکی از راه‌های اجتماعی اعمال قدرت است را مشاهده کنند.

 

سپاس‌گزاری:از همراهی سورن بوس جنسن برای تنظیم نظرات و نتایج این مقاله بسیار سپاسگزارم.

فرستادن مطلب به بالاترین

telegram