جنایت بی عقوبت شکنجه و خشونت جنسی علیه زندانیان سیاسی زن در جمهوری اسلامی گزارش اول: دهه ۶۰/ فصل اول

قدردانی

چکیده

یک. مقدمه

قدردانی

 مسئول پروژه تحقیق: شادی امین

تدوین گزارش: شادی صدر

با تشکر از:

همکاران پروژه: رها بحرینی، گلرخ جهانگیری، گلی فر، نورایمان قهاری، لیلا معینی، لیلا نبوی و ز. نوری

و همراهان‌مان: سودابه اردوان، مژده ارسی، جهانگیر اسماعیل‌پور، مهری القاسپور، منیره برادران، میترا تهامی، مونا روشن، حسن گلزاری، شوکت محمدی، ایرج مصداقی، اکرم موسوی، لیلا نبوی و شایسته وطن‌دوست و کلیه کسانی که با شریک کردن ما در شرح رنج‌های‌شان یا با قرار دادن اطلاعات در اختیار ما، انجام این تحقیق را ممکن ساختند.

و همچنین همکاران و همراهان‌مان در ایران که به دلایل امنیتی از ذکر نام‌شان معذوریم.

 

چکیده

در طول بیش از سه دهه که از استقرار جمهوری اسلامی در ایران می‌گذرد، هزاران نفر به اتهام همکاری با سازمان‌های سیاسی مخالف، فعالیت در جنبش‌های مدنی یا صرفاً انتقاد از سیاست‌های دولتی بازداشت و زندانی شده‌اند. هرچند تاکنون گزارش‌های متعدد و معتبری از اعمال شکنجه علیه زندانیان سیاسی- عقیدتی منتشر شده است اما هیچ تحقیق جامعی به طور خاص دربارۀ تجاوز و سایر انواع شکنجه جنسی زندانیان زن در طول بیش از سه دهه گذشته انجام نشده بود. برای پر کردن این خلاء، پروژه “جنایت بی عقوبت” مستندسازی موارد تجاوز و سایر انواع شکنجه جنسی زندانیان سیاسی زن را مورد هدف قرار داده است. آنچه در ادامه خواهد آمد، گزارش بخش اول از این تحقیق سه قسمتی است که مربوط به دهه ۶۰ می‌شود. بخش دوم گزارش به موارد شکنجه جنسی در دهه ۷۰ تا پیش از انتخابات ۱۳۸۸ ریاست جمهوری اسلامی خواهد پرداخت و بخش سوم و آخر گزارش دربارۀ وقایع پس از انتخابات خواهد بود.

تحقیق پیش رو، بر اساس مطالعه ادبیات منتشر شده و نیز مصاحبه با ۷۷ زندانی سیاسی دهه ۶۰ و ۱۷ فرد مطلع، به این سئوالات پاسخ می‌دهد که تجاوز و شکنجه جنسی در دهه ۶۰ تا چه حد سازماندهی شده (سیستماتیک) و یا فراگیر (گسترده) بوده است؟ شکنجه جنسی علیه زندانیان سیاسی زن چگونه و با استفاده از چه شیوه‌هایی توجیه و اعمال می‌شده است؟ و در نهایت، چه اهداف و مقاصدی را دنبال می‌کرده است؟

بر اساس نتایج این تحقیق، برخی از انواع شکنجه جنسی همچون تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام، به طور سازماندهی شده و بر اساس دستور آیت‌الله منتظری دربارۀ عدم اعدام دختران، به نقل از آیت‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی اعمال می‌شده است؛ هرچند به گفته آیت‌الله منتظری از دستور او سوءبرداشت شده بوده است. همچنین، حدیثی از پیامبر اسلام درباره اینکه زنان باکره درصورت مرگ به بهشت می‌روند، آیاتی از قرآن و نیز فتاوای شرعی که زنانی را که در جنگ با کفار یا سایر دشمنان اسلام به اسارت گرفته می‌شدند، غنیمت جنگی و در حکم اموال سپاهیان اسلام تلقی می‌کند، در خدمت توجیه شرعی تجاوز به زنان زندانی قرار می‌گرفته است.

این تحقیق همچنین ثابت می‌کند که زنان زندانی مواردی از آزار و شکنجه جنسی را به شکلی گسترده و فراگیر تجربه کرده‌اند. به علاوه، بخشی از این تحقیق به مواردی از شکنجه اختصاص یافته که زنان تنها به دلیل جنسیت خود متحمل آن شده‌اند.

نتایج این تحقیق فرضیۀ اولیۀ ما را که تجاوز و شکنجه جنسی علیه زندانیان سیاسی زن در دهه ۶۰، بخش غیرقابل انکاری از تاریخ نقض گسترده و شدید حقوق بشر در ایران را تشکیل می‌دهد ثابت می‌کند. این تحقیق همچنین ثابت می‌کند که جنایاتی که به تفضیل شرح آن خواهد رفت، پس از گذشت بیش از دو دهه، همچنان بی عقوبت مانده‌اند و عاملان و آمران آن هنوز از مزایای مصونیت و عدم پاسخگویی برخوردارند.

این تحقیق، تنها گام اول است، برای شکستن سکوت و نور انداختن بر حقیقت از یک سو و پاسخگو کردن آمران و عاملان این جنایات، از سویی دیگر.

 

۱. مقدمه

پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران، هزاران نفر، ابتدا در تهران و بعد در برخی از شهرهای بزرگ ایران به خیابان‌ها آمدند. آنها باور داشتند که تقلب گسترده‌ای در انتخابات صورت گرفته است. هرچند خواستۀ اولیۀ معترضان، ابطال نتایج انتخابات یا بازشماری آرا بود، اما در روزها و ماه‌های بعد شعارهای گسترده‌تری مطرح شد؛ تا جایی که در برخی از تجمعات، شعار اولیۀ “مرگ بر دیکتاتور” جای خود را به “مرگ بر خامنه‌ای” و در مواردی نیز “مرگ بر جمهوری اسلامی” داد. تجمعات اعتراضی که در روزها و هفته‌های بعد از انتخابات هم ادامه پیدا کرد، حداقل از روز چهارم به بعد، به شدت سرکوب شد. بنا بر آمارهای رسمی تنها ۴۰۰۰ هزار نفر در تهران در هفته اول پس از انتخابات بازداشت شدند. بازداشت وسیع افراد عادی معترض و فعالان مدنی، تا ماه‌ها بعد ادامه داشت. کسانی که آزاد شده بودند، روایت‌های هولناکی از نحوه برخورد با دستگیرشدگان ارائه می‌دادند. مهدی کروبی، یکی از دو کاندیدای معترض، کمیته‌ای را برای رسیدگی به وضعیت بازداشت شدگان پس از انتخابات تشکیل داد. شهادت مراجعه کنندگان به این کمیته روشن ساخت که تجاوز و آزار جنسی یکی از روش‌های شکنجه بوده است. در ۷ مرداد ۱۳۸۸، کروبی در نامه‌ای به هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشت: “عده‌ای از افراد بازداشت شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند.”[۱]

این نخستین بار بود که به شکلی علنی و در سطحی گسترده، موضوع تجاوز در زندان‌ها از سوی یکی از کسانی که جزیی از طبقه حاکمه جمهوری اسلامی بود مطرح شد. هرچند سال‌ها پیش از آن، آیت‌الله منتظری، قائم‌مقام رهبری ایران، در نامه‌ای به آیت‌الله خمینی نوشته بود: “آیا می‎دانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مردند؟ آیا می‎دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانی‌های دختر جوان بعداً ناچار شدند حدود بیست و پنج نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟!… آیا می‎دانید در بعضی زندان‌های جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟ آیا می‎دانید هنگام بازجوئی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رائج است ؟”[۲] اما این نامه سال‌ها بعد و زمانی که آیت‌الله منتظری از قدرت کنار گذاشته شده و در حصر خانگی بود، در بخشی از خاطرات وی به چاپ رسید و بازتاب آن درسطح جامعه بسیار محدود بود.

پس از علنی شدن نامه کروبی به رفسنجانی و نیز انتشار شهادت‌های متعدد از قربانیان تجاوز و آزار جنسی در وقایع پس از انتخابات، موضوع تجاوز در زندان‌ها برای اولین بار به طرز قابل توجهی وارد گفتارهای اجتماعی شد. تا جایی که حتی برخی از شعارهای معترضان در تجمعات مختلف به آن اشاره داشت. شعارهایی مثل “توپ، تانک، تجاوز، دیگر اثر ندارد” یا “تجاوز توی زندان، اینم بود توی قرآن؟!” که حتی در شهر بسیار مذهبی قم و در جریان تجمع روز خاکسپاری آیت‌الله منتظری نیز سر داده شد نشان می‌داد که معترضان به اعمال سازمان یافته تجاوز به عنوان یک شکنجه علیه زندانیان سیاسی باور دارند.

در چنین فضایی بود که موضوع اعمال تجاوز و آزار جنسی بر زندانیان سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی به شکل وسیعی در سطح جامعه مطرح شد. برخی از قربانیان تجاوز در دهه های ۶۰ و ۷۰، برای نخستین بار شروع به سخن گفتن کردند. ویدئوهایی از شهادت قربانیان تجاوز به شکلی وسیع از طریق اینترنت منتشر شد. خاطرات زندان و شهادت‌هایی که پیش از این نوشته شده بود، دوباره و این بار با گستردگی بیشتری به اشتراک گذاشته و خوانده شد. برخی از موضوعات بسیار مهم که تقریباً به فراموشی سپرده شده بود و یا جز در مجامع بازماندگان سرکوب فعالان سیاسی در دهه ۶۰ نقل نمی‌شد دوباره زنده شد. تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام، به عنوان یک شکل سازمان یافته از شکنجه جنسی یکی از آن موضوعات بود.

واکنش مقامات جمهوری اسلامی به تمامی این گفتارها، شهادت‌ها و اخبار، تکذیب کامل آنها بود.[۳] واکنشی که عیناً در دهه ۶۰ و در پاسخ به اخبار مربوط به تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام یا سایر موارد آزار جنسی از سوی مقامات حکومتی ابراز شده بود[۴].

در مقابل، اگرچه برخی از قربانیان در مورد آنچه بر خود رفته بود به روشنی شهادت داده بودند، اما مستندات کافی برای پاسخ دادن به سئوالاتی مانند اینکه تجاوز و آزار جنسی تا چه حد به عنوان یک شکنجه سازمان یافته یا فراگیر علیه زندانیان سیاسی به‌کار می‌رفته، به چه شیوه‌ها و طرقی اعمال می‌شده، آمران و عاملان آن چه کسانی بوده‌اند و… وجود نداشت.

ایده اولیۀ این تحقیق با هدف پر کردن خلاء اطلاعات و مستندات کافی برای اثبات چند و چون تجاوز و شکنجه جنسی در زندان‌های ایران و علیه زندانیان سیاسی زن شکل گرفته است. با وجود اینکه به خصوص در تجاوزهای پس از انتخابات، گزارش‌های متعددی از تجاوز به مردان زندانی نیز منتشر شد، اما این تحقیق، تنها زنان زندانی سیاسی را در برمی‌گیرد. چرایی انتخاب چارچوبی جنسیتی برای این تحقیق، در بخش بعد به طور مفصل مورد بحث قرار خواهد گرفت.

همان‌طور که گفته شد، این تحقیق، در پی آن است که به این سوالات در حد امکان پاسخ دهد:

  1. تجاوز و آزار جنسی در زندان‌های جمهوری اسلامی تا چه حد و با چه شیوه‌هایی علیه زندانیان سیاسی زن اعمال می‌شده است؟
  2. تجاوز و آزار جنسی علیه زندانیان زن تا چه حد سازمان یافته (سیستماتیک) یا فراگیر بوده است؟
  3. عاملان و آمران شکنجه جنسی در زندان‌های جمهوری اسلامی چه کسانی بوده‌اند و امروز، در چه موقعیتی قرار دارند؟

آنچه در پیش رو دارید، اولین گزارش از مجموعه سه گزارش است. این گزارش به موضوع شکنجه جنسی علیه زندانیان سیاسی دهه ۶۰ می‌پردازد. گزارش دوم، به بررسی شکنجه جنسی در دهه هفتاد شمسی تا پیش از انتخابات (۱۳۷۰- ۱۳۸۸) و گزارش سوم به موارد تجاوز و آزار جنسی در زندان‌ها و در طی اعتراضات پس از انتخابات اختصاص خواهد داشت.

۱- چهارچوب‌های تحقیق

همان‌طور که گفته شد، این تحقیق فقط موارد شکنجه و آزار جنسی زندانیان سیاسی زن را در برمی‌گیرد. دو گروه از قربانیان بالقوه شکنجه جنسی خارج از چارچوب‌های این تحقیق قرار داده شده‌اند: زندانیان سیاسی مرد و نیز زندانیان زن که با اتهامات غیرسیاسی بازداشت شده‌اند.

با وجود اینکه برخی از زندانیان سیاسی زن که در این تحقیق مورد مصاحبه قرار گرفته‌اند به سوء‌استفاده و بهره‌کشی جنسی از زندانیان زن غیرسیاسی به خصوص در زندان‌های شهرستان‌ها اشاره کرده‌اند[۵]، با این همه، تحقیق در مورد چگونگی، گستردگی و اهداف این نوع از آزارها و شکنجه‌های جنسی، نیاز به امکانات وسیع‌تری داشت که ما فاقد آن بوده‌ایم.

اما چرایی نپرداختن به زندانیان سیاسی مرد، از فرضیات اولیۀ ما در مورد “زن در زندان” ناشی می‌شود. این فرضیات که بعدها، پس از مصاحبه با تعداد زیادی زندانی زن، تأیید و تکمیل شد، بر این مبنا استوار بود که زنِ فعالِ سیاسی از همان لحظه ورود به زندان، به دلیل جنسیت خود تجربه‌ای را از سر می‌گذراند که با تجربۀ مردان زندانی سیاسی متفاوت است. در واقع به قول یکی از زندانیان، “تو از همان لحظه اول، از همان نگاهی که بهت می‌کنند و اینکه به زور چادر سرت می‌کنند، زن بودنت را احساس می‌کنی.”[۶]

بر این مبنا، زنان در زندان جمهوری اسلامی، اول به دلیل حاکمیت ایدئولوژی مذهبی که برخی از قواعد مانند پوشیدن چادر، عدم تماس بدنی با نامحرم و جداسازی جنسیتی را الزامی می‌داند و دوم به دلیل حاکمیت مردسالاری که زن را، حتی اگر به دلیل فعالیت سیاسی به زندان افتاده، فرودست می‌انگارد و برای بازگرداندن او به “خانه” و “آشپزخانه” تلاش دارد، تجربه‌ای منحصر به فرد از آزار و شکنجه را از سرگذرانده‌اند که مستند کردن آن ضروری است. به خصوص اینکه به دلایلی که به برخی از آنها در بخش “چالش‌های تحقیق” خواهیم پرداخت، تجربۀ دردناک قربانیان آزار و شکنجه جنسی، هیچ‌گاه به درستی مستند نشده و آمران و عاملان این نوع از شکنجه کمتر شناخته شده و جز در موارد بسیار استثنایی، هیچ‌گاه مجازات نشده‌اند. “جنایت بی عقوبت”، نام این پروژه تحقیقی، نیز از سکوت پیرامون آزار و شکنجه جنسی در زندان‌ها الهام گرفته شده است. سکوتی که اگرچه عاملان و آمران این جنایت، اولین ذینفعان آن هستند اما تابوهای مسلط بر جامعه ایرانی به طور کلی و جامعه سیاسی- مدنی ایرانی به طور خاص نیز به این سکوت دامن زده است.

شنیدن و ثبت شهادت زنان زندانی نشان داد که فرضیات اولیه، یعنی ضرورت قرار دادن “زن زندانی سیاسی” به دلیل تحمل رنج و درد مضاعف، در مرکز این تحقیق، درست بوده است. به عنوان مثال ما دریافتیم که چگونه وقتی زنان زندانی کابل یا شلاق می‌خوردند، در عین اینکه به اندازه یک مرد درد ناشی از یکی از شدیدترین انواع شکنجه را تحمل می‌کردند، ناگزیر به تحمل درد مضاعف ناشی از تعرض به تمامیت جسمی‌ خود یا شنیدن توهین‌ها و آزارهای جنسی نیز بوده‌اند.[۷]

در عین حال، ما به مواردی از شکنجه و آزار به دلیل جنسیت برخوردیم که در ابتدای کار جزو فرضیات اولیۀ ما نبود و دامنه تحقیق را بسط داد. مهم‌ترین این موارد، “مادری در زندان” به عنوان یکی از مصادیق شکنجه‌های ناشی از جنسیت بود.[۸] با اینکه ما می‌دانستیم بسیاری از زنان زندانی در هنگام دستگیری باردار بوده‌اند یا با کودکان خردسال خود دستگیر شده‌اند، اما شهادت بیش از ده نفر از مصاحبه شوندگان از تجربۀ هولناک بارداری، وضع حمل، سقط جنین و نیز نگه‌داری از فرزند در محرومیت شدید از امکانات اولیۀ غذایی، بهداشتی و مراقبتی، ما را به این نتیجه رساند که صرف مادر بودن در زندان‌های دهه ۶۰ در ایران مصداق شکنجه بوده است. بنابراین در روند تحقیق، علاوه بر شکنجه‌های جنسی، شکنجه‌های مبتنی بر جنسیت را نیز به چارچوب کار اضافه کردیم.

یکی دیگر از مواردی که در فرضیات اولیۀ ما نبود و بعدها در روند مصاحبه‌ها اضافه شد، موضوع ازدواج‌های زندان بود.[۹] همان‌طور که در بخش مربوطه خواهیم دید، تعدد ازدواج‌های درون زندان، به خصوص ازدواج‌های زنان زندانی با مقامات مسئول، بیشتر از این بوده که جنبه استثنایی داشته باشد و با در نظر گرفتن چارچوب‌های حاصل از تعاریف حقوقی بین‌المللی، روابط جنسی ناشی از این ازدواج‌ها مصداق تجاوز بوده است.

در تعریف شکنجه، همان تعریفی را مبنای کار خود قرار داده‌ایم که در ماده یک کنوانسیون جهانی منع شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیر انسانی یا تحقیر کننده[۱۰] آمده است. بر اساس این تعریف، “هر عمل عمدی که بر اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه فردی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او و یا شخص سوم ایجاد می‌شود، شکنجه نام دارد. [همچنین] تنبیه فرد به دلیل عملی که او یا شخص سوم انجام داده است و یا احتمال می‌رود که انجام دهد، با تهدید و اجبار و بر مبنای تبعیض از هر نوع و هنگامی که وارد شدن این درد و رنج و یا به تحریک و ترغیب و یا با رضایت و عدم مخالفت مامور دولتی و یا هر صاحب مقام دیگر، انجام گیرد شکنجه تلقی می‌شود.”[۱۱]

در تعیین چارچوب‌های این تحقیق در تعریف شکنجه جنسی، ما مفهوم “تعرض” (invasion) را که سازمان عفو بین‌الملل از میان آرای دادگاه‌های بین‌المللی کیفری که به موارد “جنایت علیه بشریت” رسیدگی می‌کرده‌اند استخراج کرده، مبنای کار خود قرار دادیم. بر اساس این آرا تعرض، عملی با ماهیت جنسی است که با زور، تهدید به استفاده از زور یا قهر که از طریق ایجاد ترس از خشونت، سختی، بازداشت، سرکوب جسمی یا سوء‌استفاده از قدرت، با استفاده از موقعیت و فضای قهرآمیز که ظرفیت ابراز رضایت واقعی از آن فرد یا افراد را سلب می‌کند علیه یک یا چند شخص اعمال شود.[۱۲]

علاوه بر تعاریف یاد شده، از آنجایی که یکی از اصلی‌ترین سئوالات تحقیق این بود که شکنجه جنسی علیه زندانیان سیاسی زن، تا چه حد سازمان یافته (سیستماتیک) و تا چه حد فراگیر بوده است، تعاریف شکنجه یا آزار فراگیر و سازمان یافته را نیز عمدتاً از اساسنامه دیوان بین‌المللی کیفری و تفاسیر دادگاه‌های بین‌المللی از این اساسنامه استخراج کرده‌ایم.

ماده ۷ اساسنامه رم، در کنار انواع دیگر نقض فاحش حقوق بشر، هر نوع شکنجه، تجاوز جنسی، برده‌کشی جنسی، فحشای اجباری، حاملگی اجباری، عقیم سازی اجباری، یا هر نوع خشونت جنسی دیگر در همان سطح را در صورتی که به عنوان بخشی از یک حمله علیه گروهی غیرنظامی و به شکلی گسترده (فراگیر) و یا سازمان یافته صورت بگیرد، جنایت علیه بشریت می‌داند.[۱۳]

تعاریف و تفاسیر مربوط به مفهوم جنایت علیه بشریت به خصوص در دو بخش تحقیق، یعنی تجاوز پیش از اعدام به دختران باکره و نیز آزارهای جنسی گسترده برای قضاوت دربارۀ اینکه آیا می‌توان از انواع سازمان یافته‌ای از تجاوز در زندان‌های دهه ۶۰ سخن گفت، و یا اینکه کدام‌یک از انواع آزار جنسی، فراگیر و گسترده به شمار می‌روند، بسیار به کار آمد.

مرور قوانین ایران نیز از آن رو اهمیت داشت که در اندک مواردی، قربانیان تجاوز و آزار جنسی به مقامات مسئول شکایت کرده‌اند اما همان‌گونه که به تفصیل در بخش‌های مختلف این گزارش خواهد آمد، شکایت‌های یاد شده یا به نتیجه‌ای نرسیده یا در نهایت، به تعویض مکان ماموریت یا تغییر شغل مرتکب آن منجر شده است.[۱۴]

جمهوری اسلامی ایران عضو کنوانسیون جهانی منع شکنجه نیست اما بر اساس ماده هفتم میثاق جهانی حقوق مدنی و سیاسی که ایران جزو تصویب کنندگان و متعهد به اجرای آن است، “هیچ‌کس را نمی‌توان مورد آزار و شکنجه یا مجازات‌ها یا رفتارهای ظالمانه یا خلاف انسانی یا ترذیلی قرار داد.”

اصل ۳۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مقرر می‌دارد: “هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.”

اما در قوانین عادی ایران، فصل جداگانه‌ای به شکنجه جنسی و مجازات مرتکبان آن اختصاص داده نشده است. مجازات تجاوز که با عنوان “زنای به عنف” توصیف شده، صرف‌نظر از اینکه در زندان یا در بیرون از زندان اتفاق بیفتد، اعدام است. (بند د ماده ۸۲ قانون مجازات اسلامی) اما برای اثبات آن، وجود حداقل چهار شاهد مرد عادل یا سه مرد و دو زن عادل لازم است که عیناً تایید کنند که به چشم‌های خود تجاوز را دیده‌اند. چهار بار اقرار مرتکب و علم قاضی به وقوع تجاوز نیز می‌تواند باعث اثبات تجاوز شود. درچنین شرایطی، امکان اثبات وقوع تجاوز در زندان تقریباً غیرممکن است؛ چه در زمانی که تجاوز به شکلی اتفاقی و مثلاً در یک سلول انفرادی از سوی یک بازجو رخ دهد و چه زمانی که به شکلی سازمان یافته و با اطلاع مقامات مسئولی رخ دهد که خود در رده قضاوت و یا رده‌های پایین‌تر در نظام قضایی و انتظامی هستند و از مصونیت عملی برخوردارند.

ماده ۵۷۸ قانون مجازات اسلامی نیز که در مورد شکنجه است مقرر می‌دارد: “هر یک از مستخدمین و مأمورین قضائی یا غیرقضائی دولتی برای آن که متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذیت و آزار بدنی نماید علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم می‌گردد و چنانچه کسی در این خصوص دستور داده باشد فقط دستور دهنده به مجازات حبس مذکور محکوم خواهد شد و اگر متهم بواسطه اذیت و آزار فوت کند مباشر مجازات قاتل و آمر مجازات قتل را خواهد داشت.”

نه در این ماده و نه در هیچ‌یک از مواد دیگر قوانین ایران، شکنجه‌های روحی مانند ایجاد ترس از تجاوز، حبس در سلول انفرادی، یا انواعی از شکنجه جسمی از جمله گرسنگی دادن، محرومیت و ممنوعیت از برآورده کردن نیازهای اولیه مانند توالت، ممانعت استفاده از دارو برای بیماران، نظافت بدن و…جرم و قابل مجازات به شمار نیامده است.

ذکر این نکته لازم است که بسیاری از زندانیان دهه ۶۰ که قربانی آزار و شکنجه جنسی شده بودند، در عین اینکه در چنان سطحی از شکنجه و آزار هر روزه و انزوا از بیرون از زندان قرار داشتند که امکان طرح هیچ شکایتی نداشتند، به دلیل مخالفت‌شان با کلیت جمهوری اسلامی، نهادهای قضایی را که جزیی از آن بودند را هم فاقد صلاحیت می‌دیدند. خانواده‌های قربانیان نیز چنان سرکوب شده بودند که هرگونه امیدی نسبت به فرجام هر شکایتی برای‌شان عبث می‌نمود. برخی از زندانیان که قصد شکایت هم داشتند، هیچ‌گاه امکان ارائه شکایت به مقامات قانونی را پیدا نکردند و در اندک مواردی که زندانیان، نقض حقوق خود را با هیئت‌های بازدید از زندان یا پس از آزادی با مقامات مسئول در میان گذاشتند، عدالتی که در خور آمران و عاملان شکنجه‌های یاد شده بود، اجرا نشد.

۲- روش تحقیق

در دو ماهه اول این تحقیق، مرور کتابخانه‌ای بر ادبیات موجود انجام شد. بیشتر این ادبیات را خاطرات زندانیان سابق تشکیل می‌داد که در قالب کتاب یا محتوای سایت‌های اینترنتی منتشر شده بود. زندانیان زنی که پیش از این، موارد آزار جنسی نسبت به خود یا دیگران را ثبت کرده بودند در فهرست اولیۀ مصاحبه شوندگان قرار گرفتند.

هدف اولیۀ تحقیق، مستند کردن ۲۰ مورد تجاوز و شکنجه جنسی در دهه ۶۰ بود اما در عمل و در یک روند هفت ماهه، تعداد مصاحبه‌ها و موارد بسیار فراتر از پیش‌بینی‌های اولیه رفت. در مجموع، با ۹۵ نفر مصاحبه شد که بیشتر آنها، یعنی ۶۴ نفر را زندانیان سیاسی زن تشکیل می‌دادند. با ۱۳ زندانی مرد به عنوان مطلع یا شاهد، با ۱۳ نفر از اعضای خانواده یا مرتبطان اعدام شدگان یا کشته شدگان[۱۵] و نیز با ۵ فرد دیگر به عنوان مطلع نیز مصاحبه شد. در کنار مصاحبه‌ها از اطلاعات، روایات و آشنایی‌های بیش از ۳۰ نفر دیگر بهره برده‌ایم؛ بدون اینکه مصاحبه‌ای رسمی صورت گیرد. مصاحبه شوندگان اختیار داشتند که بین انتشار شهادت‌شان با نام خود یا با نام مستعار، یکی را برگزینند. آنها همچنین حق انتخاب داشتند که بخشی از شهادت‌شان با نام و بخشی دیگر با نام مستعار منتشر شود و یا پاره‌ای از جزییات که به شناسایی هویت آنها منجر می‌شود نزد ما محفوظ بماند. اما محققان پروژه، با همه شهادت دهندگان به طور مستقیم مصاحبه کرده‌اند. بیشتر مصاحبه‌ها حضوری بوده و در برخی از موارد به دلیل محدودیت‌های زمانی، مشکلات امنیتی و نبودن بودجه کافی، مصاحبه‌ها از طریق اسکایپ یا تلفن انجام شده است. تقریباً از تمام مصاحبه‌ها فایل صوتی موجود است و از بسیاری از مصاحبه‌ها تصویربرداری هم شده است.

مصاحبه‌ها عمدتاً به یک جلسه ختم نشده است و در بیشتر موارد، هر مصاحبه‌ای حداقل با یک مصاحبه دیگر و بر اساس سوالاتی که از دل مصاحبه اول بیرون آمده تکمیل شده است. مصاحبه‌ با زندانیان زن با روش مصاحبه عمیق انجام شده و در آنها زندانیان سیاسی زن، علاوه بر روایت شکنجه‌های جنسی نسبت به خود و هم‌بندیان‌شان، تاریخچه‌ای از فعالیت سیاسی، نحوه دستگیری، تجربۀ زندان و وقایع پس از آزادی را نیز بیان کرده‌اند که گنجینه‌ای ارزشمند از بخشی از تاریخ زنان ایرانی را در دست ما به امانت گذاشته است. به خصوص اینکه مصاحبه شوندگان، چه از حیث سازمان یا گروهی که به اتهام هواداری یا عضویت در آن زندانی شده بودند، چه از حیث سن و وضعیت تأهل و چه از حیث بازداشتگاه‌ها و زندان‌هایی که در آن حبس بوده‌اند بسیار متنوع‌اند. با توجه به اینکه عمده خاطرات منتشر شده از زندانیان زن تا به حال، مربوط به زندانیانی است که در زندان‌های استان تهران حبس بوده‌اند، تلاش ما این بود که تا جایی که می‌شود، روایت‌های زنان از زندان‌های شهرستان‌ها را هم در این تحقیق بگنجانیم.

ترکیب سازمانی اتهامات زندانیانی که با آنها مصاحبه کرده‌ایم یا زندانیانی که اعضای خانواده یا مرتبطان با آنها شهادت داده‌اند، به شرح زیر است:

سازمان مجاهدین خلق ایران (۲۲ نفر)، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اقلیت) (۱۵ نفر)، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر (۹)، سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) (۷)، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران – کوموله (۶)، اتحاد مبارزان کمونیست (سهند) (۴)، اتحادیه کمونیستهای ایران (سربداران) (۴)، حزب رنجبران ایران (۲)، حزب توده ایران (۲)، سازمان رزمندگان آزادی طبقه کارگر (۲)، سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) (۱)، سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان (۱)، اکثریت- جناح کشتگر- بیانیه ۱۶ آذر (۱) و گروه فرقان (۱) و جامعۀ بهائی (۱).

همچنین دو نفر به اتهام فعالیت با گروه‌های مستقل چپ بازداشت شده‌اند، سه نفر اتهام مشخصی نداشته‌اند و اتهام چهار نفر به دلایل امنیتی در این گزارش ذکر نمی‌شود.

مصاحبه شوندگان دربارۀ تجارب و مشاهدات شخصی خود از زندان‌ها و بازداشتگاه‌های شهرهای مختلف ده استان ایران شامل تهران، خوزستان، خراسان، آذربایجان شرقی، کردستان، فارس، اصفهان، آذربایجان غربی، گیلان و اردبیل شهادت داده‌اند.

مرحله دوم مطالعه کتابخانه‌ای برای چک کردن فاکت‌هایی که در مصاحبه‌ها به آن اشاره شده بود، درآوردن اسامی و تاریخ‌های درست و به خصوص، تکمیل پرونده‌های حقوقی آمران و عاملان شکنجه‌های جنسی، گام آخر این تحقیق بوده است.

۳- چالش‌های تحقیق

یکی از دلایلی که تا پیش از این دربارۀ تجاوز و شکنجه جنسی در زندان‌های ایران کار مستند و دقیقی انجام نشده بود، چالش‌هایی است که خود موضوع و ویژگی‌های آن، پیش روی هر فرد یا گروهی که می‌خواست چنین تحقیقی را انجام دهد می‌گذاشت. بدیهی است ما نیز در این تحقیق از هیچ‌یک از آن چالش‌ها بری نبوده‌ایم؛ برعکس، با همه آنها برخورد کرده‌ایم، بر برخی فائق آمدیم و در مواجهه با برخی دیگر، توان تغییر وضعیت را نداشته‌ایم.

مهمترین چالش این تحقیق که ارتباط مستقیم با موضوع آن دارد، تابوهای فرهنگی و اجتماعی است که باعث سکوت قربانیان شکنجه جنسی و خانواده‌های آنان می‌شود. این تحقیق به روشنی به ما نشان داد چگونه بسیاری از قربانیان خشونت‌های جنسی، پس از گذشت سالیان سال، هنوز هم دربارۀ یکی از رنج‌آورترین تجارب زندگی خود به دشواری سخن می‌گویند؛ در حالی که تعداد قابل توجهی از آنان، از سایر شکنجه‌ها و وقایع دوران زندان خود بارها و بارها در جمع‌های خصوصی و عمومی سخن گفته‌اند. به جرات می‌توانیم بگوییم بیشتر مصاحبه شوندگان، آنجا که دربارۀ تجارب شخصی خود از آزار جنسی سخن گفته‌اند، اضافه کرده‌اند که این نخستین باری است که دربارۀ این موضوع با کسی صحبت می‌کنند.

یکی از واکنش‌های رایج نسبت به خشونت جنسی در تمامی جوامع از جمله ایران، احساس شرم نسبت به آن بوده است. در واقع به جای اینکه مرتکبان این نوع خشونت‌ها احساس شرم و بی‌آبرویی کنند، این قربانیان و خانواده‌های آنان هستند که احساس می‌کنند در صورت علنی شدن موضوع، آبروی‌شان می‌رود. احساس آنها این است که خطایی در رفتار و کردارشان بوده که باعث شده “چنین بلایی به سرشان بیاید” و آنها در نازل شدن این بلا بر سرشان مقصر هستند. ترس شدید از تنزل منزلت و شخصیت فردی یا خانوادگی باعث می‌شود بسیاری از زنانی که به آنها تجاوز شده و همچنین خانواده‌های آنها روش سکوت و انکار را پیش بگیرند. در حالی که منتفع اصلی چنین سکوتی، آمران و عاملان شکنجه جنسی هستند که در امنیت حاصل از این لاپوشانی و سکوت، نه تنها برای جنایتی که انجام داده‌اند مجازات نمی‌شوند بلکه همچنان به تکرار جنایت خواهند پرداخت.

تابوهای فرهنگی و اجتماعی چنان قدرتمند بوده‌اند که بسیاری از خانواده‌های قربانیان تجاوز و شکنجه جنسی، وظیفه دادخواهی از عزیزان‌شان را در این باره کنار گذاشته‌اند. این موضوع به خصوص درمورد تجاوز به دختران زندانی قبل از اعدام، موانعی جدی بر سر راه این تحقیق ایجاد کرد. از آنجایی که هیچ‌یک از قربانیان، زنده از جوخه‌های اعدام یا چوبه‌های دار بازنگشته‌اند، تنها کسانی که می‌توانند در مورد این وقایع شهادت دهند خانواده‌ها هستند. اما اکثریت قریب به اتفاق آنها تا همین امروز در این مورد سکوت پیشه کرده‌اند. شاهدان دیگر نیز در تناقض بین لزوم روشن شدن حقیقت و آغاز روند دادخواهی و نگرانی از آزرده شدن خانواده‌ها، یا سکوت خود را نمی‌شکنند و یا حاضر به دادن شهادت با نام‌های واقعی خود نیستند. این چالش، نه تنها بر این تحقیق، که بر هر تحقیق دیگری که مربوط به تابوهای فرهنگی و اجتماعی است، سایه افکنده است.

ملاحظات فرهنگی و ترس از ایجاد رنج بیشتر برای خانواده‌های قربانیان تجاوز و شکنجه جنسی، تنها دلیل سکوت مصاحبه شوندگان پیرامون آنچه که خود یا هم‌بندان‌شان تجربه کرده‌اند نبوده است. برخی از زندانیان زن، از یک سو به دلیل احترامی که برای مقاومت هم‌بندان از دست رفته‌ خود و اساساً قهرمانی‌های زنان در زندان قائلند و از سوی دیگر به واسطه شناخت از فرهنگ و تابوهای اجتماعی موجود نگرانند که عمومی شدن بحث آزار جنسی در زندان‌های ایران لکه‌ای تیره بر این تصویر درخشان بیندازد. آنها با نگرانی از اینکه شهادت آنها و در نهایت نتایج این تحقیق، تصویر زن مقاوم و قهرمان را خدشه دار کند و تعریف مقاومت و قهرمانی را به چالش بکشد، محتاطانه وارد بیان این بخش از تجربۀ زندان می‌شوند. از نظر آنان، بیان اینکه زنان زندانی که در مقابل سخت‌ترین شکنجه‌ها مقاومت کرده‌اند و در نهایت اعدام شده‌اند، مورد آزار و شکنجه جنسی نیز قرار گرفته‌اند، می‌تواند شأن و منزلت زنان زندانی را تا حد یک ابژه جنسی فرو بکاهد.

همین تابوها و ترس‌ها نیز منشاء اصلی عدم سخن گفتن بسیاری از قربانیان تجاوز با هم‌بندیان‌شان در زندان‌ها بوده است. مصاحبه شوندگان، قرائن و نشانه‌هایی را در رفتارها و گفتارهای برخی از زندانیان روایت می‌کنند که حاکی از آن است که آنها به احتمال زیاد مورد تجاوز قرار گرفته بودند اما حتی تا آخرین لحظات قبل از اعدام یا حتی پس از آزادی از زندان نیز با کسی در این باره حرف نزده‌اند. برخی از مصاحبه شوندگان بر این نکته تأکید کرده‌اند که در بسیاری از مقاطع، زندانیان جز در مورد مسائل زندگی روزمره، دربارۀ موضوع دیگری با یک‌دیگر صحبت نمی‌کردند زیرا هیچ‌گونه اعتمادی بین آنها وجود نداشته است. در بسیاری از موارد نزدیک‌ترین و صمیمی‌ترین دوست شخص در زندان می‌توانسته روز بعد زیر فشار شکنجه ببُرّد و اطلاعاتی را که از شخص در اختیارش گذاشته بود، لو دهد و پرونده‌ای جدید برایش درست کند. غیر از این عامل، به خصوص در زندان‌های شهرستان‌های کوچک که همه، هم‌دیگر را می‌شناختند، زنان زندانی از ترس اینکه خبر آنچه بر آنان رفته دهان به دهان بگردد و به گوش خانواده‌های‌شان برسد سکوت می‌کرده‌اند.

ترس از بی اعتبار شدن نیز یکی از دلایلی است که بسیاری از زنان زندانی، از صحبت کردن دربارۀ تجربۀ خشونت جنسی پرهیز می‌کنند. برخی از زنانی که تابوهای پیش‌گفته را شکسته و پیش از این روایت تجاوز و آزار جنسی نسبت به خود را عمومی کرده بودند، با واکنش‌های بسیار تند و غیرمنتظره‌ای از طرف جامعه ایرانی رو به رو شده‌اند. این واکنش که در بیشتر مواقع اتفاقاً از سوی جامعه و گروه سیاسی که به آن تعلق دارند ابراز شده و بسیار رنج‌آور بوده، عمدتاً “ناباوری” و “انکار” بوده است. برخی از زنانی که علناً از تجاوز به خود صحبت کرده‌اند از سوی جامعه سیاسی و روشنفکری ایرانی، حتی از سوی برخی از زندانیان مرد، “دروغگو” یا در پاره‌ای از موارد “روانی” خوانده شده‌اند. یکی از زندانیان مصاحبه شونده بر اساس این تجربه می‌گوید: “وقتی خواننده منتظر آخرین مرحله [دخول] است، بدیهی است که می‌تواند کلی تناقض بیرون بکشد ولی این را در نظر نمی‌گیرد که در سیستم و رژیمی که تمرکزش روی مسئله جنسی و آزار جنسی است، چنین تناقضاتی به دلیل حالت‌های روحی زندانی است.”[۱۶]

تحقیقات کتابخانه‌ای ما نیز نشان می‌دهد که روایت‌های زندانیان سیاسی زن به طور گسترده‌ای از سوی نویسندگان دیگر، بی‌اعتبار شده است. و در این رابطه کمتر به موردی در تأیید و تقویت این روایت‌ها بر می‌خوریم. آنها عمدتاً برای بی‌اعتبار کردن روایت‌های زنان، به یافتن و بزرگ کردن تناقضاتی می‌پردازند که از نظر روانشناسی، به سادگی می‌توانند خطای حافظه باشند و به خصوص در ذهن یک قربانی تجاوز، وقوع چنین خطاهایی کاملاً طبیعی است. قصد ما در طرح این موضوع قضاوت در مورد صحت و سقم روایات یا نقدهای جاری نیست بلکه نشان دادن یک نگاه غالب به روایت‌های موجود است.

یکی دیگر از چالش‌هایی که در روند تحقیق خود را نشان داد، فقدان نگاه جنسیتی نزد فعالان سیاسی و زندانیان دهه ۶۰ نسبت به زندان بود. برخی از مصاحبه شوندگان، تجاوز را نیز در ردیف سایر شکنجه‌ها قلمداد می‌کردند و برای آن ویژگی خاصی نسبت به سایر شکنجه‌ها قائل نبودند. به خصوص در میان زندانیان سیاسی هوادار سازمان های چپ، این نگاه به دلیل تاثیری که از کتاب حماسه مقاومت، نوشته “اشرف دهقانی” گرفته بودند بسیار شایع بوده است. اشرف دهقانی، عضو سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، پیش از انقلاب و به دست رژیم شاه دستگیر می‌شود. او در کتابش که الهام‌بخش بسیاری از فعالین زن در آن دوره بوده است به صراحت می‌نویسد که بین تجاوز و شلاق خوردن تفاوتی قائل نیست: “مرا دمر به یک نیمکت بست و بیشرمانه جلو همکارانش شلوارش را پایین کشید و روی من خوابید. به اصطلاح تجاوز ناقص بود و به خاطر تحقیر و خرد کردن اعصاب من صورت می‌گرفت. من از این رفتار کراهت‌بار او خشمگین بودم ولی تلاش می‌کردم آنچنان خودم را بی‌تفاوت و خونسرد نشان بدهم که عوض من آنها احساس حقارت و شرم بکنند. می‌خواستم به آنها بفهمانم که این رفتار پست و حقیر آنان برایم اهمیتی ندارد و به راستی چه اهمیتی می‌توانست داشته باشد. مگر این کار با شلاق خوردن برای من چه تفاوتی داشت؟ هر دو شکنجه بودند، هر دو به یک قصد و هدف انجام می گرفتند.”[۱۷]

به همین دلیل، بسیاری از زندانیان سیاسی به گفته خود در کوران بازداشت و شکنجه‌های شدید، وجه جنسی برخی از آزارها را کمتر حس می‌کردند یا با اینکه از برخی از رفتارها و گفتارهای جنسی بسیار آزار می‌دیدند، اما آنها را در چارچوب شکنجه و آزار جنسی طبقه بندی نمی‌کردند. به همین دلیل در آغاز کار، بیشتر زندانیانی که از آنها تقاضای مصاحبه می‌کردیم، وقتی با عنوان تحقیق مواجه می‌شدند می‌گفتند حرف زیادی برای گفتن ندارند. اما همین زندانیان، در انتهای مصاحبه روایت‌های تکان دهنده‌ای از آزار و شکنجه را بیان کرده بودند که تا پیش از آن فکر نمی‌کردند در چارچوب آزار و شکنجه جنسی بگنجد.

روایت این آزارها و شکنجه‌ها همیشه هم به این آسانی نبود. بسیاری از مصاحبه شوندگان در پایان مصاحبه و تا روزها پس از آن، به دلیل به یادآوری خاطرات بسیار تلخ، دچار اختلالات روحی پس از آسیب[۱۸] شدند. این آثار روحی و روانی منفی، نه تنها در مصاحبه شوندگان که در روند کار مصاحبه کنندگان و محققان پروژه نیز که دچار آسیب‌های ثانویه یا دست دوم شده بودند نیز اختلالاتی ایجاد کرد. شنیدن روایاتی که حجم انبوهی از خشونت و بی عدالتی در آن نهفته بود و برخی از آنها تا کنون هیچ کجا ثبت نشده‌اند نمی‌توانست بر روح و جسم راویان و شنوندگان آن بی تأثیر باشد.

غیر از این، برخی از مصاحبه شوندگان برای حفظ سلامت روحی خود، تلاش بسیاری کرده بودند که خاطرات مربوط به دوران زندان را از یاد ببرند. در کنار این تلاش یا حتی پالایش ناخودآگاه ذهن از خاطرات بد، تاثیر منفی گذشت زمان بر حافظه شاهدان نیز یکی دیگر از چالش‌های تحقیق بود. مصاحبه شوندگان باید دربارۀ وقایعی شهادت می‌دادند که بین ۲۰ تا ۳۰ سال از وقوع آنها گذشته بود و وقایع بسیار دیگری پس از آن در زندگی آنان اتفاق افتاده بود. ضمن اینکه بسیاری از آنها به دلایل امنیتی، در همان دوران زندان و برای حفظ امنیت خود و دیگران، حافظه‌شان را پاک کرده بودند. حتی در میان آن دسته از مصاحبه شوندگان که از حافظه قوی برخوردار بودند، یادآوری بسیاری از نام‌ها یا وقایع به دلیل شکل فعالیت سیاسی در آن دوران ممکن نبود. استفاده از نام‌های مستعار در سازمان‌های سیاسی، ارتباطات بسیار محدود و مخفی اعضاء و هواداران سازمان‌ها با یک‌دیگر که شناختن افراد خارج از حلقه محدود ارتباطات را غیر ممکن می‌کرد، یافتن هویت واقعی بسیاری از قربانیان را ناممکن کرده است.

این مشکل در شناسایی هویت واقعی مرتکبان خشونت‌های جنسی به شکلی جدی‌تر خود را نشان می‌دهد. در واقع جز مقامات بالای قضایی (حکام شرع)، و نیز رؤسای زندان‌ها، هویت بیشتر آمران و عاملان شکنجه‌های جنسی در پس اجبار زندانیان به زدن چشم‌بند و نیز استفاده بازجویان، پاسداران و ماموران رده‌های مختلف از نام‌های مستعار پنهان مانده است. به عنوان مثال، نام فردی با اسم مستعار “حامد” (برادر حامد، بازجو حامد، حامد ترکه) در شهادت‌های زندانیان مختلف به عنوان یکی از عاملان آزار و شکنجه جنسی تکرار می‌شود. او سربازجوی شعبه ۶ دادسرای انقلاب اوین بوده که پرونده زندانیان چپ در آنجا رسیدگی می‌شده است. برخی از مصاحبه شوندگان می‌گویند حامد لهجه ترکی داشته اما هیچ‌یک از زندانیانی که با آنها مصاحبه کرده‌ایم نتوانسته‌اند صورت حامد را ببینند. باز کردن لباس زنانی که زیر ضربات کابل بیهوش شده بودند و دست زدن به سینه‌های آنها، صحبت کردن از رابطه جنسی با زندانیان زن و گفتن جملاتی نظیر اینکه خیلی وقت است با کسی نخوابیده‌ام، بازجویی‌های بدون دلیل از دختران بسیار جوان و زیبا و صدا کردن آنها در ساعات خلوت شب، تعریف کردن از موها یا سایر قسمت‌های اندام دختران[۱۹] و… از جمله مواردی است که در شهادت‌های زندانیان دربارۀ حامد ذکر شده است اما تا همین امروز، هویت واقعی این شخص و موقعیت فعلی او در دستگاه حکومتی ایران بر ما پوشیده است.

با وجود انتظار اولیه دربارۀ همکاری برخی از وابستگان سابق نظام جمهوری اسلامی که امروز در میان مخالفان جمهوری اسلامی جای دارند و به دلیل موقعیت رسمی یا غیر رسمی خود در دهه ۶۰، اطلاعات ذی‌قیمتی از آن سوی میله‌ها و به خصوص دربارۀ هویت آمران و عاملان خشونت جنسی دارند، هیچ‌یک از کسانی که به سراغ‌شان رفتیم حاضر به ارائه اطلاعات دقیق یا پاسخگویی به سئوالات ما در این مورد نشدند[۲۰]. بنابر این، چالش ناشناس ماندن تعداد زیادی از مرتکبان شکنجه جنسی همچنان باقی مانده است و یکی از موضوعاتی است که باید تحقیق دربارۀ آن همچنان ادامه یابد.

اما هویت واقعی بسیاری از آمران و عاملان شکنجه و آزار جنسی زندانیان سیاسی زن در دهه ۶۰ تنها موضوعی نیست که باید تحقیق دربارۀ آن ادامه یابد یا تحقیقاتی جداگانه دربارۀ آن انجام شود. موضوعات دیگری نیز از دل مصاحبه‌های این تحقیق بیرون آمده که شایان توجه در تحقیقات بعدی است. برخی از این موضوعات به قرار زیر است:

الف. سوء‌استفاده جنسی از زندانیان عادی:

با وجود اینکه در تهران و برخی از شهرهای بزرگ، جداسازی کاملی بین زندانیان سیاسی و زندانیان عادی وجود داشته است، اما در بیشتر زندان‌های شهرهای کوچکتر، زندانیان سیاسی و زندانیان غیرسیاسی در بندهایی مرتبط با هم و یا حتی در یک بند نگه داری می‌شدند. از این رو برخی از مصاحبه شوندگان که در زندان‌های شهرستان‌ها بوده‌اند، موارد سازمان یافته‌ای از سوء‌استفاده از زندانیان سیاسی را در دهه ۶۰ گزارش کرده‌اند. به عنوان مثال، گلرخ جهانگیری دربارۀ یکی از زندانیان غیرسیاسی که در بازداشتگاه سپاه پاسداران در لاهیجان با او هم‌بند بوده می‌گوید:

“یه خانم بود که بچه‌اش را کشته بود. یک بار که بالای تخت نشسته بودیم بهش گفتم: چقدر چشمات قشنگه. یه جمله‌ای گفت که معنیش این بود که همین چشما من رو بدبخت کردند. این رو شبها به یه بهانه‌ای می‌بردند؛ مثلاً بهش آمپول بزنند یا ببرندش دکتر. اسمش سوسن بود. خودش بهم گفت که می‌برنش و بهش تجاوز می‌کنند. یه دختر دیگه هم بود که معتاد بود، شب‌ها که رئیس رؤسا نبودند، این رو هم می‌بردند؛ واقعا درب و داغونشون می‌کردند.”[۲۱]

ب. گروگانگیری‌ها:

در روند تحقیق، شهادت‌های مکرری از دستگیری اعضای خانواده به خصوص اعضای مونث خانواده به عنوان گروگان برای یافتن و بازداشت فعالان سیاسی تحت تعقیب در دهه ۶۰ به دست آمد. بر اساس این شهادت‌ها، مادر، همسر، دختر یا خواهر فردی را که در تعقیبش بودند دستگیر می‌کردند تا وی خود را معرفی کند. در برخی از موارد گروگان را که هیچ فعالیت سیاسی نداشت، تحت شکنجه قرار می دادند تا محل مخفی شدن فرد تحت تعقیب را فاش کند. برخی از این گروگان‌ها، همچون سمیه تقوایی[۲۲] که در هنگام بازداشت ۹ ساله بوده چند سال در زندان نگه داشته شده اند. برخی نیز برای مبادله با ماموران حکومتی که به دست نیروهای مخالف افتاده بودند، به گروگان گرفته شده بودند. توبا کمانگر که از ابتدا به قصد اینکه با دو نفر از مامورانی که در دست نیروهای کوموله بودند مبادله شود دستگیر شده بود، بارها مورد تهدید تجاوز قرار گرفته است.[۲۳] در بعضی از موارد، گروگان در خانه خود روزها با حضور دائمی پاسدارها نگه داشته شده تا فرد تحت تعقیب با مراجعه احتمالی به خانه دستگیر شود. به عنوان مثال، زری الله‌وردی که شوهرش مرتضی، به علت فعالیت‌های سیاسی خود تحت تعقیب بوده پس از هشت روز حضور دائمی ماموران در خانه و دستگیری دو دختر و دامادش، خود را از پنجره طبقه سوم به خیابان پرت و خودکشی کرده است.

براساس روایت اعظم[۲۴]، همسر برادر شوهر زری، که خود نیز به همراه دو فرزندش در آن خانه حبس شده بوده، به دلیل اینکه زری در پشت تلفن به همسر خود می‌گوید که ماموران در خانه‌شان هستند به شدت در یکی از اتاق‌های خانه تحت شکنجه قرار می‌گیرد: “کشان کشان او را به اتاق خواب بردند و در را هم پشت سرشان بستند. اتاق خواب زری را به شکنجه‌گاه او بدل کردند. ضجه‌های زری دیوانه‌ام می‌کرد. هیچ کاری از دست من ساخته نبود…صدای ضجه‌های زری زیر شلاق دائم ضعیف‌تر می‌شد تا اینکه قطع شد. پاسدارها اومدن بیرون. از اتاق دیگر صدایی نمی‌آمد. فکر کردم خفه‌اش کرده‌اند یا در اثر ضربات شلاق جان داده. صبح روز بعد زری آش و لاش شده از اتاق بیرون آمد…دیگر به خودش نمی‌رسید، نه دست و صورتش را می‌شست و نه موهایش را شانه می‌کرد…شب حادثه او را حسابی زدند و شکنجه کردند و او باز حرفی نزد… دم‌دم‌های صبح بود که با صدای مهیبی از خواب بیدار شدم… به رختخواب زری نگاه کردم. در جایش نبود. دیدم توری پنجره پاره است و پنجره باز است…”[۲۵] جزییات شکنجه و آنچه بر زری رفته که ابتدا سبب پریشان احوالی و سپس خودکشی وی شده بر ما معلوم نشد. اما یکی از نزدیکان زری الله‌وردی شهادت می‌دهد که مادر زری پس از دو ماه کلید خانه را دریافت کرده و توانسته توری پاره پنجره را ببیند و با توجه به جثه زری و گفته‌های بقالی سر کوچه بر این نظر است که به احتمال قوی زری زیر شکنجه کشته شده و ماموران برای فرار از پاسخگویی چنین صحنه سازی‌ای را ترتیب داده اند.[۲۶]

مهری القاسپور که به دلیل هواداری از سازمان چریکهای فدایی خلق (اقلیت) در اهواز دستگیر شده نیز مدتی بسیار کوتاه با یکی از این زنان گروگان هم سلولی بوده است:

” فکر می‌کنم سال ۶۴ بود که برای بازجویی مرا بردند دادسرای انقلاب اهواز، توی کیانپارس. در آنجا اتاقی بود که به اتاق کبوتری معروف بود و زن‌ها را می‌بردند آنجا. هیچی هم نداشت. فقط یک موکت کهنه کف اتاق انداخته بودند. وقتی که وارد شدم دیدم یک زن خیلی زیبا ولی درب و داغون آنجا بود. چشم‌های سبز چمنی تیره داشت. من سلام کردم، نشستم. بهش گفتم چرا دستگیرت کردند؟ گفت: من خودم کاره‌ای نبودم، من را به خاطر پسر برادرم گرفتند. گفتم: چطور؟ گفت: پسر برادرم وقتی فرار کرد، آمد چند روزی پیش من، بعد ریختند توی خانه، پسر برادرم را که گرفتند، من را هم آوردند. بعد گفت: من این درد را به کی بگم؟! گفتم: چی؟ گفت: باورت می‌شود چند نفر به من تجاوز کردند؟ من جا خوردم. گفتم: برای چی؟ گفت اینها اطلاعات پسر برادرم را از من می‌خواستند، من هم نداشتم. بعد آنقدر با پوتین زدند آنجایم، که الان لای پایم له است. بعد هم هفت هشت نفر چند بار بهم تجاوز کردند. من اینها را چطوری به کی بگویم!؟ به نظر تو من چطوری خودم را بکشم!؟ بهش گفتم: این شکنجه بوده، تو باید فکر کنی که مورد شکنجه قرار گرفته‌ای، تو که نمی‌خواستی بهت تجاوز بکنند. خودت داری می‌گویی “تجاوز”. به تو تعرض کردند. بعد باز گفت: من دیگر چه رویی دارم؟! من چه زندگی‌ای دارم، من دیگر چه خاکی باید به سرم بکنم؟! به شدت گریه می‌کرد. هر وقت چشم‌های آن زن یادم می‌آید اذیت می‌شوم. همیشه دلم می‌خواهد بدانم چه بلایی به سرش آمد، وقتی آزاد شد چه کرد. هی می‌گفت: خاک بر سرم من چطوری به بچه‌هایم بگویم؟! من می‌توانم به بچه‌هایم بگویم که به من تجاوز شد؟! من می‌توانم به شوهرم بگویم که اینجا چه بلایی سرم آمد!؟ … یک زن عادی معمولی بود که شوهر داشت، بچه داشت، از خانه کشیده بودنش بیرون و چون زن زیبایی بود، هفت هشت نفر بهش تجاوز کرده بودند.”[۲۷]

در بخش‌های مختلف این تحقیق به دو مورد مشخص از زنان گروگان (سمیه تقوایی و توبا کمانگر) پرداخته خواهد شد اما موضوع شکنجه جنسی زنانی که در دهه ۶۰ به دلیل فعالیت سیاسی بستگان خود به گروگان گرفته می‌شدند به عنوان یک موضوع جداگانه ارزش تحقیق بیشتر دارد.

ج. واحد مسکونی:

در اردیبهشت سال ۱۳۶۲، ۱۶ زندانی زن مجاهد را به ساختمانی در کنار زندان قزل‌حصار منتقل می‌کنند که پیش از آن به عنوان استراحتگاه کارکنان و مسئولان زندان استفاده می‌شده و به همین دلیل، واحد مسکونی نام داشته است. نقشه درونی این ساختمان نیز نه به شکل زندان که به شکل یک خانه مسکونی بوده است. زندانیان زن در واحد مسکونی، در طول ۱۴ ماه تحت شکنجه‌هایی شدید قرار گرفته‌اند که نظیر آنها در هیچ‌یک از زندان‌های ایران حداقل تا به امروز، گزارش نشده است. ۱۵ زندانی مجاهد تواب نیز در همین واحد زندگی می‌کرده‌اند. علاوه بر این، چهار نفر از زندانیان به عنوان مسئول بند در آنجا کار می‌کرده‌اند[۲۸]. بر اساس آنچه از مصاحبه ما با دو نفر از بازماندگان واحد مسکونی بر می‌آید، غیر از بی خوابی دادن‌های متوالی و اعمال مداوم شکنجه‌هایی همچون کابل و کتک زدن‌های وحشیانه و جمعی، ویژگی مهم واحد مسکونی، زندگی مداوم بازجویان با زندانیان چشم بسته، جز در بعضی از ساعت‌های شب که به دستور آنها و تحت نظارت آنها و در حالی که آنها بالای سرشان ایستاده بودند به خواب می‌رفته‌اند بوده است. در واقع مهمترین شکنجه در واحد مسکونی و یا آنچه باعث می‌شد زندانیان هیچ‌گاه نتوانند از درد شکنجه فاصله بگیرند، حضور و زندگی ۲۴ ساعته با زندانبانان و توابان بوده که حتی لحظه‌ای خلوت سلول را از آنها دریغ داشته است. زندانیان در واحد مسکونی تحت شکنجه‌هایی قرار گرفتند که مستقیماً کرامت و هویت انسانی آنها را مورد هدف قرار داده بود.[۲۹]

هرچند پرستو[۳۰] که در تمام مدتی که واحد مسکونی برقرار بوده در آنجا بوده اعتقاد دارد برخلاف آنچه در برخی از کتاب‌های خاطرات زندان منعکس شده، تجاوز و شکنجه جنسی در واحد مسکونی اعمال نمی‌شده[۳۱] اما به نظر می‌رسد دربارۀ اینکه آیا روابط چهار بازجوی مرد (اکبری، سربازجو، حامد، سعید و اسماعیل) با زندانیان خود که به مدت ۱۴ ماه به طور مداوم و زیر یک سقف ادامه داشته، حاوی مواردی از آزار و شکنجه جنسی بوده است تحقیق بیشتری لازم است. تحقیقاتی که بسیار دشوار می نماید زیرا به دلیل اینکه اکثر بازماندگان واحد مسکونی، به علت هولناک بودن رنجی که تجربه کرده‌اند و باور به اینکه هیچ‌کس توانایی درک و فهم آن را ندارد، یا تمایل به فراموش کردن آن تجربۀ هولناک، حاضر به سخن گفتن دربارۀ آن نیستند.

د. آزار جنسی کودکان:

در مصاحبه‌های این تحقیق به شواهد پراکنده‌ای از آزار جنسی کودکان زنان زندانی برخوردیم؛ چه آنهایی که همراه این زنان در زندان‌ها بوده‌اند و چه آنهایی که بیرون از زندان و با خانواده فرد زندانی زندگی می‌کرده‌اند. برخی از مصاحبه شوندگان مواردی از آزار جنسی کودکان یا “دستمالی شدن” (واژه‌ای که در زبان عامیانه برای توصیف آزار جنسی از طریق لمس بدن به کار می‌رود)، چه در زندان و چه در هنگام بازرسی بدنی برای ملاقات با بستگان زندانی خود را گزارش کرده‌اند. یکی از زنان زندانی نیز روایتی از تجاوز به دختر ۱۴ ساله یکی از هم‌بندیانش از سوی یکی از افراد نزدیک به مقامات زندان ارائه داده است. با این همه، موضوع آزار جنسی کودکان، به دلیل بیرون بودن از چارچوب این تحقیق، مورد تدقیق بیشتری قرار نگرفت.

ه. بیماران روانی و خودکشی‌های زندان:

بخشی از این تحقیق به مواردی اختصاص دارد که در اثر آزار و شکنجه جنسی، تعادل روانی خود را از دست داده، دچار بیماری‌های روانی مختلف شده‌اند و برخی از آنها نیز خودکشی کرده‌اند. اما مصاحبه شوندگان، فهرست بزرگتری از بیماران روانی و نیز فهرست دیگری از زندانیانی که در زندان یا پس از آزادی از زندان خودکشی کرده‌اند به دست می‌دهند که تحقیق دربارۀ علل به جنون کشیده شدن و یا علل خودکشی آنها در چارچوب این تحقیق نمی‌گنجید. با این همه، از آنجایی که در کنار اعدام شدگان، این دسته از زندانیان نیز از جمله قربانیان درجه اول سرکوب فعالان سیاسی در دهه ۶۰ هستند، به نظر می‌رسد که تهیه فهرستی از آنها و پرداختن به زندگی، سرنوشت و مرگشان موضوع مهمی برای تحقیقات آینده باشد.

و. عدم تحویل کودکان به خانواده‌های زندانیان:

حداقل در دو مورد، زندانیان شهادت داده‌اند که فرزندان خردسال خانواده‌هایی را که پدر و مادرشان اعدام شده بودند به جای تحویل به پدربزرگ و مادربزرگ‌ها یا اقوام نزدیک‌شان به مقامات مسئول که بچه دار نمی‌شده‌اند واگذار شده‌اند. در یک مورد، شاهد خودش کودک یاد شده را پس از بیرون آمدن از زندان دیده که در مغازه‌ای که متعلق به رئیس سابق زندان بوده و به عنوان پسر وی مشغول به کار است. این موارد نیز بایستی مورد تحقیقی جدی‌تر قرار گیرد.

۴- مرور برخی از نتایج تحقیق

با وجود همه چالش‌ها و نقاط ناروشن یاد شده، تحقیق به نتایجی فراتر از انتظارات اولیۀ ما رسیده است. همان‌طور که به طور مفصل در بخش‌های مختلفی که از پی این مقدمه می‌آید خواهیم دید، این تحقیق ثابت می‌کند که برخی از اشکال شکنجه و آزار جنسی علیه زندانیان سیاسی زن در دهه ۶۰، جنبه سازماندهی شده و در مواردی نیز فراگیر داشته است. به عنوان مثال این تحقیق با تکیه بر اسناد و شهادت‌های دست اول ثابت می‌کند که به شکلی سازماندهی شده (سیستماتیک) و تحت عنوان شرعی صیغه، به دختران باکره پیش از اعدام تجاوز می‌شده است. همچنین این تحقیق ثابت می‌کند که برخی از انواع آزارهای جنسی علیه زنان زندانی، جنبه فراگیر و گسترده داشته‌اند. در عین حال، همان‌طور که خواهیم دید، بیشتر تجاوزها و آزارهای جنسی موردی به زنان زندانی نیز با اهداف سیاسی چون سرکوب، شکستن مقاومت یا از گردونه فعالیت سیاسی خارج کردن آنها صورت می‌گرفته است.

این تحقیق همچنین به روشنی نشان می‌دهد که با اینکه شکنجه و آزارهای جنسی یا مبتنی بر جنسیت، یکی از عمیق‌ترین و دردآورترین تأثیرات را بر روح و روان زندانیانی که آنها را تجربه کرده‌اند گذاشته‌اند، اما هیچ‌گاه به این دردهای عمیق توجهی درخور نشده است.

[۱] نامه کروبی به هاشمی‌رفسنجانی پس از ده روز منتشر شد: به دختران و پسران جوان در زندان‌ها تجاوز شده است؛ پیگیری کنید؛ سحام‌نیوز، ۱۹ مرداد ۸۸، قابل دسترسی در این نشانی اینترنتی:    http://news.gooya.eu/politics/archives/2009/08/091965.php

[۲] خاطرات آیت‌الله منتظری، جلد ۲، صفحه ۱۱۶۴، قابل دسترسی در این نشانی اینترنتی:

http://amontazeri.com/farsi/khaterat/html/1097.htm

 [۳]به عنوان نمونه نگاه کنید به واکنش های رئیس قوه قضاییه و مجلس وقت در این خبر:

“پاسخ هاشمی شاهرودی به نامه کروبی، ۲۳ مرداد ۱۳۸۸″، قابل دسترسی در این نشانی اینترنتی:

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=59567 

[۴] به عنوان مثال نگاه کنید به: ” گفت‌و‌گوی مطبوعاتی حجت‌الاسلام میرعمادی دادستان انقلاب اسلامی و عمومی شیراز: شایعه عدم بهداشتی بودن زندان و وضع زندانیان- اعدام ۳۰۰ زندانی و تزویج دختران قبل از اعدام با پسران کذب محض است”، روزنامه خبر جنوب، شماره ۸۸۹، چهارشنبه ۱۹ مرداد ۶۲، ص ۱

[۵] به عنوان مثال، مهری القاسپور و گلرخ جهانگیری در این زمینه شهادت داده‌اند.

 [۶]شهادت هایده روش، عدالت برای ایران.

[۷] برای اطلاعات بیشتر در این باره رک به بخش مربوط به “آزارهای جنسی گسترده” در همین گزارش.

[۸] برای اطلاع بیشتر دربارۀ این موضوع رک به بخش شکنجه‌های مبتنی بر جنسیت در همین گزارش.

[۹] برای کسب اطلاعات بیشتر دربارۀ این موضوع رک بخش ازدواج‌های زندان در همین گزارش.

[۱۰] CONVENTION AGAINST TORTURE and Other Cruel, Inhuman or Degrading Treatment or Punishment

[۱۱] For the purposes of this Convention, torture means any act by which severe pain or suffering, whether physical or mental, is intentionally inflicted on a person for such purposes as obtaining from him or a third person information or a confession, punishing him for an act he or a third person has committed or is suspected of having committed, or intimidating or coercing him or a third person, or for any reason based on discrimination of any kind, when such pain or suffering is inflicted by or at the instigation of or with the consent or acquiescence of a public official or other person acting in an official capacity.

[۱۲] RAPE AND SEXUAL VIOLENCE: HUMAN RIGHTS LAW AND STANDARDS IN THE INTERNATIONAL CRIMINAL COURT, Amnesty International, IOR 53/001/2011, 1 March 2011, in this internet link:

http://www.amnesty.org/en/library/info/IOR53/001/2011/en 

[۱۳] متن کامل اساسنامه دادگاه جنایی بین‌المللی رم، ترجمه مرکز اسناد حقوق بشر ایران، قابل دسترسی در این لینک:

http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3503.html 

[۱۴] تنها در یک مورد روایت‌های تایید نشده‌ای دربارۀ اعدام یکی از مسئولان زندان تبریز به علت تجاوزهای متعدد به زندانیان وجود دارد. همان‌طور که گفته شد، ما نتوانستیم روایت‌های یاد شده را با شهادت‌های دست اول تطبیق دهیم.

[۱۵] مهشید مجاوریان، مهدی نویدی، لیلی شوکتی، فرهاد تقی، شهین نوایی، پروین پ.، منیرخسروی، مهران خ.، بابک قاسملو، عباس وکیلی، بیژن آل‌کنعان و اعظم، اعضای خانواده‌های اعدام شدگان یا کشته شدگانی بودند که برای تهیه این گزارش با آنها مصاحبه شده است.

[۱۶] شهادت پروانه عارف، عدالت برای ایران.

 [۱۷]اشرف دهقانی، حماسه مقاومت، ص ۷۱، قابل دسترسی در این نشانی اینترنتی:

http://www.siahkal.com/publication/Hemaseh/contents.pdf 

[۱۸] post trauma disorders

[۱۹] در یک مورد، دختر جوانی که موهای طلایی بسیار بلند و زیبا داشته، بعد از اینکه حامد از موهایش تعریف می‌کند و از ترس اینکه موها برایش باعث دردسر شود، در بازگشت به بند با ناخن‌گیر تمامی موهایش را کوتاه می‌کند. به دلیل شکل کوتاه و ناهنجار موها، زندانیان زن او را کوزت صدا می‌زده‌اند. (شهادت فرخنده آشنا، عدالت برای ایران)

 [۲۰]برای پاسخ به برخی از سئوال‌های این تحقیق، به سراغ محسن مخملباف و اکبر گنجی رفتیم. هیچ‌یک از آن دو حاضر نشدند با ما دربارۀ دهه ۶۰ مصاحبه کنند. همچنین مکاتبه ما با آیت‌الله یوسف صانعی بی‌پاسخ ماند.

[۲۱] شهادت گلرخ جهانگیری، عدالت برای ایران.

 [۲۲]برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به بخش ازدواج‌های زندان در همین گزارش.

[۲۳] رک شهادت توبا کمانگیر در بخش تجاوزهای موردی.

 [۲۴]اعظم در تماسی که با وی برای مصاحبه در مورد این موضوع گرفتیم، به دلیل تألمات روحی نتوانست بیش از آنچه در کتاب خاطرات همسرش حسن فخاری آمده توضیح دهد.

[۲۵] سایه‌های همراه، حسن فخاری، انتشارات آلفابت ماکزیما، سوئد، ۱۳۸۷، ص ۳۱۷-۳۳۳.

[۲۶] شهادت یکی از نزدیکان زری الله‌وردی، نام و مشخصات کامل این شاهد نزد عدالت برای ایران محفوظ است.

 [۲۷]شهادت مهری القاسپور، عدالت برای ایران.

[۲۸] ایرج مصداقی تعداد کل زندانیان زنی را که در طول ۱۴ ماه برپایی واحد مسکونی، به آنجا آورده شدند، ۴۲ نفر ذکر می‌کند. رک: ایرج مصداقی، “دوزخ روی زمین”؛ زندان قزل‌حصار، ۱۳۷۸، انتشارات الفابت ماکسیما، سوئد، ص ۱۵۳-۱۵۴.

[۲۹] شهادت پرستو، عدالت برای ایران.

[۳۰] نام و مشخصات کامل این شاهد نزد عدالت برای ایران محفوظ است.

[۳۱] هنگامه حاج‌حسن در کتاب “چشم در چشم هیولا” می‌نویسد: “گویا دژخیمان در حضور بقیه به فاطمه تجاوز می‌کنند…”، خاطرات زندان هنگامه حاج‌حسن، انتشارات انجمن هما، چاپ اول، ۱۳۸۲، ص ۱۷۶.

فرستادن مطلب به بالاترین

telegram