سعید ملک‌پور، زندانی محکوم به جرایم سایبری، دهمین سالروز متوالی تولدش را در زندان اوین گذراند

 

سعید ملک‌پور از سوی دادگاه انقلاب به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد. او در پی بیماری شدید پدرش در ۱۰ مهر ۱۳۸۷ از کانادا به ایران سفر کرد و در ۱۳ مهر ۱۳۸۷ از سوی چند مامور لباس‌شخصی در حوالی میدان ونک تهران دستگیر شد. 

در ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ مرکز بررسی جرایم سازمان‌یافته سپاه پاسداران است طی اطلاعیه‌ای در وب‌سایت رسمی خود (www.gerdab.ir) اعلام کرد: «نیروهای اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تعدادی از شبکه‌های سازمان‌یافته ضد دینی، ضد امنیت، فرهنگ و عفت عمومی را که به زبان فارسی در اینترنت فعالیت می‌کردند شناسایی و در یک سلسله عملیات پیچیده فنی-اطلاعاتی منهدم کرده‌اند.»
دو روز بعد، فیلمی از تلویزیون دولتی ایران پخش می‌شود که در آن، سعید ملک‌پور و چند متهم دیگر علیه خود اعتراف می‌کنند. در بخشی از این اعترافات، ملک‌پور مدیریت سایت‌های پورنوی «ایکس پرشیا»، «شهوتسرا » و «آویزون» را می‌پذیرد و می‌گوید: «یکی از روش‌هایی که ما برای تولید تصاویر مستهجن و هرزه‌نگاری استفاده می‌کردیم، این بود که وب‌کم افراد را هک می‌کردیم.»

در ۱۹ بهمن ۱۳۸۸، پس از انتقال سعید ملک‌پور به بند عمومی زندان اوین، او طی نامه‌ای شرح می‌دهد چگونه بازداشت شده و چگونه هم در بند ۲ الف و هم در یک ساختمان دیگر، موسوم به «دفتر فنی»، تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفته تا مجبور شود علیه خود اقرار کند:
« اکثر اوقات شکنجه‌ها به صورت گروهی انجام می‌گرفت و در حالی که چشم‌بند و دست‌بند داشتم چند نفر با کابل، چماق، مشت و لگد و گاهی شلاق ضرباتی به سر و گردن و سایر اعضای بدنم می‌زدند. این کارها به منظور وادار ساختن من به نوشتن آن‌چه توسط بازجویان دیکته می‌شد و اجبار به بازی کردن نقش در مقابل دوربین طبق سناریو دلخواه و نوشته‌شده توسط آنان می‌بود. گاهی شکنجه‌ها توام با شوک الکتریکی بود که بسیار دردناک بوده و تا چند لحظه پس از آن امکان حرکت نداشتم. یک بار در اواخر مهرماه ۱۳۸۷ هم مرا در حالی که چشم‌بند به چشم داشتم برهنه کرده و تهدید به استعمال بطری آب کردند. در همان روزها و در یکی از بازجویی‌ها شدت ضربات مشت و لگد و کابل که به سر و صورتم زده می‌شد به قدری زیاد بود که تمامی صورتم ورم کرده و چندین بار زیر کتک بی‌هوش شدم که هر بار با پاشیدن آب به صورتم مرا به هوش می‌آوردند. آن شب مرا به سلولم برگرداندند. اواخر شب در زمان خاموشی احساس کردم که گوش من دچار خونریزی شده است. در سلول را کوبیدم کسی به سراغم نیامد. فردای آن روز مرا در حالی که نیمه چپ بدنم بی‌حس بود و قادر به حرکت نبودم به درمانگاه اوین منتقل کردند. در درمانگاه اوین، دکتر پس از دیدن وضعیت من بر ضرورت انتقال من به بیمارستان تاکید کرد ولی مرا به سلولم برگرداندند و تا ساعت ۹ شب به حال خود رها شدم. ساعت ۹ شب به همراه ۳ نگهبان با دست‌بند و چشم‌بند به بیمارستان بقیه‌الله انتقال یافتم. در راه آن ۳ نفر به من گفتند که حق ندارم در بیمارستان نام خود را به زبان بیاورم و دستور دادند که خود را محمد سعیدی معرفی کنم و تهدید کردند در صورت سرپیچی از دستور به بازداشتگاه برگردانده شده و شکنجه سختی انتظارم را می‌کشد.»

برگرفته از گزارش «گرداب؛ شکنجه سازمان‌یافته برای اعترافات تلویزیونی» – انتشارات عدالت برای ایران

goo.gl/GAjRCj

فرستادن مطلب به بالاترین

telegram